تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
گام او در راه كم غوغاستى * كاروان را زورق صحراستى نقش پايش قسمت هر بيشه‌اى * كم خور و كم خواب و محنت پيشه‌اى مست زير بار محمل مىرود * پاى كوبان سوى منزل مىرود تو هم از بار فرائض سرمتاب * برخورى از عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآب در اطاعت كوش اى غفلت شعار * مىشود از جبر پيدا اختيار
( اقبال پاكستانى )

ضبط نفس

نفس تو مثل شتر خود پرور است * خود پرست و خودسوار و خودسر است
مرد شو ، آور زمام او به كف * تا شوى گوهر اگر باشى خزف « 1 » هر كه برخود نيست فرمانش روان * مىشود فرمان پذير از ديگران طرح تعمير تو از گل ريختند * با محبّت خوف را آميختند خوف دنيا خوف عُقبى خوف جان * خوف آلامِ زمين و آسمان حبّ مال و دولت و حبّ وطن * حبّ خويش و اقربا و حبّ زن
( اقبال پاكستانى )

نيابت الهى

گر شتربانى جهانبانى كنى * زيب سر تاج سليمانى كنى تا جهان باشد جهان آرا شوى * تاجدار ملك لا يبلى شوى نايب حق در جهان بودن خوش است * بر عناصر حكمران بودن خوش است صد جهان مثل جهان جزء وكل * رويد از كشت خيال او چو گل
هامش
( 1 ) - خزف : سفال ، هر چيز گِلى كه در آتش پزند .