مسلمانان سراى عمر در گيتى دو در دارد * كه خاص و عام و نيك و بد بدين هر دو گذر دارد
دو در دارد حيات و مرگ كاندر اوّل و آخر * يكى قفل از قضا دارد يكى بند از قدر دارد
چو هنگام بقا باشد قضا اين قفل بگشايد * چو هنگام فنا آيد قدر اين بند بردارد
اجل در بند تو دائم تو در بند امَل آرى * اجل كار دگر دارد امَل كار دگر دارد
هر آن عالم كه در دنيا به اين معنى بينديشد * جهان را پر خطر بيند روان را پر خطر دارد
هر آن كس كو گرفتار است اندر منزل دنيا * نه درمان اجل دارد نه سامان حذر دارد
طمع در سيم و زر چندين مكن گر دين و دل خواهى * كه دين و دل تبه كرد آن كه دل در سيم و زر دارد
چه نوشى شربت نوشين و آخر ضربت هجران * همه رنجت هَبا « 1 » گردد همه كارت هدر دارد
سنايى را مسلّم شد كه گويد زهد پرمعنا * نداند قيمت نظمش هر آن كو گوش كر دارد
( سنايى غزنوى )
هامش
( 1 ) - هبا : ضايع شده ، هدر رفتن .