چيره مىشود و آنها را وادار مىكند از تركيبات اصلى خود خارج شوند و به وضع و تركيب جديدى درآيند .
حيات ، جانداران رنگارنگ و متنوّعى را از روى نمونه و قالب اجداد آنها به وجود مىآورد و به آنها قدرتى مىدهد كه نسلهاى نامحدود ديگرى را تا ابد به همان اشكال و قوارهها به وجود آورند .
حيات ، بى نهايت كثير التّوالد است تا حدّى كه خود از مازاد توالد خويش تغذيه مىكند ، امّا در عين حال بر تعداد مواليد ، نظارت دقيق مىنمايد تا مبادا مخلوقات آن بيش از ظرفيّت زمين شود . فى المثل ، هرگاه در امر توالد ملخ جلوگيرى نشود در ظرف چند سال نسل نباتات و هر گونه رستنى را از زمين بر مىاندازد و طولى نمىكشد كه زندگى حيوانى در بالاى سطح آب معدوم مىشود .
حيات ، پيكر تراش ماهرى است كه شكل و هيئت موجودات زنده را طرّاحى مىكند ، هنرمندى است كه نقش هر برگ سبز يا تنهء درختى را ترسيم مىكند و گلها و ميوهها و جنگلها و بال و پر مرغان بهشتى را به انواع رنگها مزيّن مىسازد .
حيات ، رامشگرى است كه نغمه سرايى عشق را به مرغان آموخته است و در آواى مطّرد و خوش آهنگ حشرات ، رمزى نهاده است كه با هم راز و نياز كنند .
اين همه صداها و اصوات متعدّد كه از حنجرهء حيات بر مىخيزد از قرقر غوكان در فصل بهار و قدقد مادرانهء ماكيان تا نعرهء غرورآميز شير و بوق و كرناى فيل ، همه و همه مظهرى از نوع احساسات و تأثّرات موجودات زنده است و از همه بالاتر صداى انسانى است كه زير و بم و تنوّع عجيب آن از اصوات ساير جانداران دلكشتر است » .
به قول صائب :
سياه مستى چشم از شرابخانهء كيست * عقيق چهره و لعل لب از خزانهء كيست
ز خرمن كه برون جسته است دانهء خال * غبار خط معنبر ز آستانهء كيست