ما از ساحل عسقلان تاعكا پيش رفتيم ، زمستان بسيارسخت ودريا طوفانى بود و چنان كه خداى تعالى فرموده ، موجها چون كوه برصفحه دريا خود نمايى مىكرد ، من تازه باسفر دريايى آشنا شده بودم ، ودريا براى من خيلى مهم بود پيش خود مىگفتم اگر توانگرى به من بگويد : يك ميل در دريا پيش برو ، من تمام دنيا را به تو مىدهم ، من چنين نخواهم كرد و كار آنان را كه براى يك دينار يايك درهم بردريا سوار مى شدند ، كوچك شمردم ، و نظر كسى راكه شهادت دريانورد رانمىپذيرد پسنديدم ، اين افكار به خاطر ترسى كه از دريا داشتم در سرم مى گذاشت ، درهمين حال سلطان رو به من كرد و گفت : « وقتى خداكار آزاد سازى بقيهء ساحل رادرست كند ، من كشور راتقسيم مىكنم و وصيت خود را مى نمايم وسوار براين دريا مى شوم وجزيره به جزيره پيش مىروم تاهيچ كافرى بر روى زمين باقى نماند ، ياكشته شوم . » اين سخن در نظرم بزرگ آمد ، زيرا با انديشههاى من در تضاد بود ، به او گفتم : « درروى زمين هيچكس دلاورتر از مولاى ما وبااراده تر از او براى يارى دين خداوجود ندارد » ، و آنچه درذهنم گذشته بود براى او بازگو كردم وسپس گفتم : « اين نيت بسيارخوبى است ولى بهتر است سرور من ، سپاهيان خودرا به دريا بفرستد وخودرا به خطر نيندازد » ، او گفت : من از تو فتواى شرعى مىخواهم ، بهترين مرگ چيست ؟ » گفتم : « كشته شدن دراه خدا » گفت : « نهايت اينكه به بهترين مرگ كشته شوم ! » « 1 » برداشت صلاح الدّين از جنگ دريايى اين بود و اين گونه احساس در ميان فرمانروايان دورهء ميانى كمتر ديده مى شد . از آنچه كه گذشت ، در مىيابيم كه حملهء صليبى سوّم ، درهدف اصلى خود ، يعنى بازپس گيرى اماكن مقدسه در فلسطين ، ناموفّق بود ، ولى درعين حال توانست ، بيشتر سواحل
تاريخ نيروى دريايى اسلام در مصر و شام (فارسى) — صفحة 99
مساهمون: احمد مختار العبادى
ص٩٩
هامش
( 1 ) - ابوشامه ، كتاب الروضتين ، ج 2 ، ص 221 - 222 .