4 . توجه به تأمين سازمانى نيروها - اين امر از حفظ مواضع تأمين كننده نيازهاى نيروها از سوى صلاحالدين آشكار است . در منابع تاريخى آمده است كه او در شب نبرد حطين چهارصد بار تير را ميان سربازان تقسيم كرد . او هفتاد جَمّازه از تيرها را در نزديكى ميدان نبرد متوقف ساخته بود تا هر كس تيرهايش تمام مىشد از آنجا برمىداشت . اقدام ديگر وى در اين راستا آوردن برف حَرْمون براى دادن دوشاب به اسيران بود . صلاحالدين هنگام درخواست نيرو از نقاط مختلف از آنها مىخواست كه لوازم مورد نياز را از همان محل اعزام تهيه كنند .
5 . محروم ساختن دشمن از امكانات حياتى . اين موضوع تنها به محروم ساختن دشمن از آب در روز حطين منحصر نيست ، بلكه اعمال سياست « سرزمين سوخته » ، به تعبير امروزى ، از ديگر شگردهاى وى بود . صلاحالدين نيروهاى نظامى را اعزام مىكرد تا مناطق دشمن را نابود كنند و به آتش بكشند و با اين كار از قدرت اقتصادى او بكاهند و امكانات حياتى را از او سلب كنند .
6 . شناسايى دقيق سرزمين و دشمن . صلاحالدين پيش از آمدن به فلسطين پنج روز را در راه گردآورى اخبار و اطلاعات دربارهء ميدان نبرد آينده از طريق جاسوسان خود صرف كرد . او حتى به اين اندازه نيز بسنده نكرد ، بلكه خود نيز به شناسايى پرداخت و نقشهء جنگى خود را با آگاهى كامل از ميدان نبرد طراحى كرد . لازم به يادآورى است كه صلاحالدين از يك شبكهء نيرومند جاسوسى بهرهمند بود كه وقايع سپاه دشمن را مو به مو به وى گزارش مىدادند .
بدون ترديد همين اخبار و اطلاعات فراوان بود كه به او كمك كرد تا براى نبرد ، هم جاى مناسب تعيين كند و هم نقشهاى مناسب طراحى كند كه بتواند نيروى دشمن را نابود سازد .
7 . روحيهء معنوى بالاى مسلمانان . وى چنين روحيهاى را توانست از طريق انگيزش روح جهاد فى سبيل الله در جنگجويان و نيز كوشش براى حفظ جان و مال و دفاع از مسلمانان و نيز تلاش براى ادارهء ميدان نبرد با كارآيى عالى و كسب پيروزىهاى پياپى تقويت كند . در جنگ حطين پيروزيهاى كوچك موجب دستيابى به آن پيروزى بزرگ گرديد .
8 . بهرهبردارى از پيروزى در راستاى كاستن توان رزمى دشمن . هدف از پياده كردن طرح محاصره و نابودسازى ، تنها به منظور پايان دادن جنگ به نفع مسلمانان نبود ، بلكه هدف اصلى نابودى كامل توان رزمى دشمن بود . با آنكه صلاحالدين مردى با گذشت و اهل تساهل بود و با غير
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى) — صفحة 95
مساهمون: عبدالحسين بينش
ص٩٥