سوى بيتالمقدس نيز معنايى جز همين اراده و تصميم نداشت . صلاحالدين در گفت و گوى با صليبيها بارها قضيهء اشغال قدس و نيز چگونگى آن را يادآور گرديد . مسلمانان به اعمال انتقامجويانه اقدام نكردند زيرا براى آنان بيش از انتقام اعمال تجاوزگرانهء صليبيها ، موضوع آزادسازى قدس و بازگرداندن حاكميت اسلام به آن شهر در ميان بود .
2 . اهتمام به شناسايى و جاسوسى : ديديم كه صلاحالدين شمارى از يارانش را در صفوف خود صليبيهاى ارتودوكس سازمان داد . خود او نيز به كارِ شناسايى مىپرداخت . او مدت پنج روز بر گرد قدس گشت زد تا جايى مناسب را براى تمركز حملهء اصلى تعيين كند .
3 . قطع ارتباط ميان هدف و مداخلهگران خارجى . صلاحالدين از ناوگان مصر خواست كه از هرگونه مداخلهء خارجى در صحنهء عمليات فلسطين جلوگيرى كنند . در همين حال ارتباط ميان قدس با محيط پيرامون آن را قطع كرد و مواضع اصلى را كه مىتوانستند به زيان وى وارد عمليات شوند به اشغال خود درآورد و با اين كار ارادهء جنگيدن را از محافظان قدس سلب كرد . اقدام ديگر او ايجاد مشكل در راه تأمين آب و آذوقه انبوه ساكنان شهر بود . اهميت اين عامل در اثناى گفت و گوى طرفين براى رسيدن به صلح آشكار گرديد .
4 . ايجاد توازن ميان نقشهء صلح و هدف جنگ : مسلمانان راغب بودند كه تا جاى ممكن قدس را از طريق صلح تصرف كنند تا بتوانند جامعه را از نو بسازند . صلاحالدين كاربرد زور را طبق قوانين مشخص مجاز مىدانست نه به طور مطلق . در حالى كه هدف اعضاى پادگان مدافع قدس حفظ جان و اموال خودشان بود ، آماده بودند تا با فراهم شدن شرايط مناسب دست از جنگ بردارند و تسليم شوند ؛ و صلاحالدين چنين فرصتى را در اختيارشان قرار داد .
5 . صرفهجويى در نيرو : مسلمانان توان درگيرى با قدس را داشتند و صلاحالدين دوستانى داشت كه مىتوانستند براى به زور گشودن شهر دروازهها را به روى او باز كنند . اما بدون شك چنين كارى موجب تحليل رفتن بخشى از قدرت نظامى مسلمانان مىشد و صلاحالدين براى تداوم عمليات آزادسازى به چنين نيرويى نياز داشت . از اين رو ترجيح داد كه آسانترين و سادهترين راهحلها را كه در عين حال با هدف جنگ نيز سازگارى داشته باشد و ميان هدف جنگ و نقشه صلح توازن برقرار سازد ، انتخاب كند . به اين ترتيب در صحنهء عمليات و در سطح سياست استراتژيك پيروزى دوگانهاى نصيب وى گرديد . در اينجا اختلاف ميان
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى) — صفحة 121
مساهمون: عبدالحسين بينش
ص١٢١