اگر پنج كلام رسول خدا در حق على را برايت يادآورى كنم مانند مار لبت را به دندان مى گزى . آيا به ياددارى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در سفرى از سفرهايش به قيد قرعه ، من و تو را همراه خود برد ؟ در بين راه پيامبر صلى الله عليه و آله با على عليه السلام سخن مى گفت و تو خشمگين شدى و بر سر على عليه السلام فرياد كشيدى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله يك روز از نه روز را به من اختصاص داده و تو آن حضرت را به خود مشغول نموده اى ! رسول خدا صلى الله عليه و آله به تو جواب داد : آيا او را دشمن مى دارى ؟ كسى از خانوادهء من و امت من او را دشمن نمىدارد مگر اين كه از ايمان بيرون رفته باشد . عايشه اعتراف كرد . ام سلمه ادامه داد : آيا به خاطر دارى كه روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله به من و تو گفت : « اى كاش مى دانستم كداميك از شما صاحب شتر پشت برآمده است و سگهاى « حَوْأَب » « 1 » بر او پارس مى كنند ؟ » من عرض كردم : اى پيامبر ، به خدا پناه مى برم از اين كه من باشم . حضرت فرمود : به خدا سوگند يكى از شما خواهد بود ، و ادامه داد : اى حُميرا ! ( لقب عايشه ) از خدا بترس كه مبادا تو باشى ! عايشه سخن او را تاييد كرد و سپس ام سلمه ادامه داد : آيا به خاطر دارى كه روزى براى رسول خدا بذله گويى مىكرديم . در آن حال پيامبر صلى الله عليه و آله كنار تو نشست و فرمود : اى حميرا ! تو گمان مى كنى من تو را نمىشناسم ؟ امتِ من به واسطهء فتنهء تو ، روز تلخ و خونينى خواهد داشت . آيا به ياددارى كه روزى ما با پيامبر ، نشسته بوديم و پدرت با دوستش آمدند
بزرگ زنان صدر اسلام (فارسى) — صفحة 113
مساهمون: احمد حيدرى
ص١١٣
هامش
( 1 ) - ناحيهاى است در راه بصره به حجاز كه داراى آب بوده است و عايشه و همراهانش هنگام رفتنبه بصره براى راه انداختن جنگ جمل از آنجاعبور كردند و سگهاى آنجا بر عايشه پارس كردند و شتر او را رم دادند و پيامبر قبل از اين واقعه از آن خبر داد و عايشه را از آن نهى كرد .