تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢

ولى معناى مفعولى مىدهد و بريده و جدا شده معنى مىشود . در اينكه فاطمه عليها السلام از چه چيز جدا شده است ، در روايات ، مختلف آمده است . در روايتى رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : چون خداوند او و ذرّيه‌اش را از آتش دوزخ بريده است . « 1 » در روايتى ديگر از آن حضرت نقل شده كه چون او و شيعيانش از آتش جهنم بريده‌اند . « 2 » يونس بن ظبيان از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه چون از بدىها بريده شده او را فاطمه ناميده‌اند . « 3 » كنيه‌هاى حضرت فاطمه عليها السلام عبارت است از : ام‌ّالحسن ، ام‌ّالحسين ، ام‌ّالمحسن ، ام‌ّالأئمّه و امّ ابيها . « 4 » علّت مكنّى شدن آن گرامى به « امّ ابيها » شايد اين باشد كه آن بانوى گرامى از همان دوران خردسالى در همه صحنه‌هاى مبارزه در كنار پدر بزرگوارش بود و از نظر عاطفى خلأ مادر را كه پيامبر صلى الله عليه و آله در كودكى از دست داده بود پر مىكرد ؛ بويژه پس از درگذشت حضرت خديجه و جناب ابوطالب ، دو يار مهربان رسول خدا صلى الله عليه و آله ، پيوند عاطفى آن حضرت با دخترش فاطمه استوارتر شد ؛ چرا كه در اين مقطع تنها نوازشها ، محبّت‌ها و دلجويىهاى فاطمه عليها السلام بود كه خستگى و اندوه از چهرهء ملكوتى رسول خدا صلى الله عليه و آله مىزدود . از سوى ديگر مىبينيم رسول اكرم صلى الله عليه و آله با دخترش همان برخوردى را داشت كه انسان با مادرش دارد ؛ دست او را مىبوسيد ، به هنگام ورودش مىايستاد ، چون به سفر مىرفت او آخرين نفرى بود كه وداع مىكرد و چون از سفر بازمىگشت نخست به ديدار او مىشتافت و خلاصه همه احساسات و عواطفى را كه مىبايد نسبت به مادرش ابراز كند نسبت به فاطمه عليها السلام ابراز مىنمود ، روى اين جهات است كه حضرت زهرا عليها السلام علاوه بر انجام وظيفه دخترى ، نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله نقش يك مادر مهربان و دلسوز را هم ايفا مىكرد و وجودش سرشار از احساسات و عواطف مادرى نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله بود ، چندانكه از سوى پدر به كنيهء « امّ ابيها » مفتخر گشت . در منابع تاريخى و حديثى لقبهاى زيادى براى فاطمه عليها السلام ذكر شده است . در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است :

هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 43 ، ص 18 .
( 2 ) - همان ، ص 12 .
( 3 ) - همان ، ص 10 .
( 4 ) - مناقب ، ج 3 ، ص 357 .
تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 52 | على رفيعى