تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧

عثمان ، مروان بن حكم را - كه وى و پدرش نفرين شده رسول خدا صلى الله عليه و آله بودند و آن حضرت پدرش را به خاطر انحرافاتى كه داشت تبعيد كرده بود - همراه پدرش به مدينه بازگرداند و چنان دست و بالش را باز كرد كه به منزله وزير وى شد و سخت بر او مسلّط گشت و به نام خليفه هر كارى كه دلش مىخواست انجام مىداد . امام عليه السلام به اين روش و سياست خليفه انتقاد كرد و از وى خواست آلت بىاراده دست مروان نباشد : « فَلا تَكُونَنَّ لِمَرْوانَ سَيِّقَةً يَسُوقُكَ حَيْثُ شاءَ بَعْدَ جَلالِ السِّنِّ وَ تَقَضِّى الْعُمْرِ » « 1 » براى مروان همچون چاروايى به غارت گرفته مباش كه تو را به هر جا خواست براند ، آن هم پس از ساليانى كه بر تو رفته و عمرى كه از تو گذشته است !

ديگر اقدامات

فعّاليت‌ها و تلاش‌هاى حضرت امير در طول دوران 25 ساله سكوت به آنچه گفتيم محدود نمىشود . گردآورى قرآن و تفسير و تبيين آن براى مردم ، تربيت افراد مستعدّ و آماده در رشته‌هاى مختلف علوم تفسير ، اخلاق ، ادبيّات و . . . ، پاسخگويى به پرسش‌ها و شبهات اعتقادى دانشمندان ملل جهان ، به‌ويژه يهود و نصارا ، تبيين احكام بسيارى از رويدادهاى نوظهور - كه تا آن زمان در اسلام سابقه نداشت و در قرآن و سنّت نيز درباره آنها نصّ به‌خصوصى در دست نبود - تلاش‌هاى اقتصادى و كشاورزى به‌منظور تأمين زندگى خود و بينوايان و درماندگان ، دلجويى ، تفقد و حمايت از ستمديدگانى كه دست‌اندركاران حكومت وقت بر آنان ستم روامىداشتند و . . . از جمله اقدامات آن گرامى در اين دوران است كه در صفحات تاريخ منعكس شده است .
هامش
( 1 ) - نهج‌البلاغه ، صبحى صالح ، خ 164 .