تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
با رحلت دخت گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله و احساس تنهايى و غربت بنا به دلائل فراوانى ازجمله : كمبود نيروى كافى براى احقاق حق خويش ، حفظ اسلام و وحدت و يكپارچگى مسلمانان ، بيم بازگشت امّت به دوران جاهليّت ، خطر توطئه‌هاى خواص اهل باطل و دشمنان خارجى ، عدم شناخت و بىاعتنايى مردم نسبت به مقام امامت و پريشانحالى مسلمانان ، ناچار به تغيير سياست شد ؛ با ابوبكر بيعت كرد و فصل جديدى از سياست‌ها ، ديدگاه‌ها و موضعگيرىهاى سياسى آن حضرت در ارتباط با دستگاه خلافت آغاز گشت .

همكارى توأم با انتقاد

حضرت على عليه السلام در اين مرحله از زندگى خود تا آنجا كه مصالح اسلام و امّت اسلامى اقتضا مىكرد در زمينه‌هاى فرهنگى و سياسى و محورهاى ديگرى كه به آن حضرت رجوع مىشد ، با دستگاه خلافت همكارى مىكرد . تاريخ موارد زيادى از همكارى آن حضرت با دولتمردان معاصر خود را ثبت كرده است . اين همكارى و گره‌گشايى از كار خلفا به قدرى چشمگير بود كه آنان بناچار به بزرگوارى ، دانش فراوان و خدمات ارزنده آن حضرت در حق دستگاه خلافت اعتراف مىكردند ؛ چنان كه خليفه دوّم مكرر مىگفت : « لَوْ لا عَلِىٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ » « 1 » ؛ يعنى اگر على نبود عمر هلاك شده بود ! البته همكارى امام عليه السلام با خلفا هيچ‌گاه به مفهوم تأييد اصل نظام حاكم و سياست‌هاى كلّى آن نبوده است ؛ از اين رو امام عليه السلام در كنار اين همكارىها ، انتقادها و رهنمودهاى سازنده هم داشته است . آنجا كه تصميم‌گيرى و سياستگذارى خليفه يا ديگر دست‌اندركاران ، بر خلاف مصالح عمومى امت اسلامى بود ، امير مؤمنان عليه السلام ساكت نمىنشست و موضوع را به خليفه گوشزد مىكرد ، ضمن آنكه راه و روش درست و صواب را نيز ارائه مىداد . به‌عنوان نمونه يكى از لغزش‌ها و نقطه ضعف‌هاى عثمان از نظر امير مؤمنان عليه السلام جذب افراد منحرف و بدسابقه به دستگاه خلافت و دادن پست و موقعيّت به آنان بود .

هامش
( 1 ) - ر . ك : بحارالانوار ، ج 40 ، ص 149 ؛ الغدير ، ج 4 ، ص 64 و 66 ؛ ج 6 ، ص 81 ، 93 ، 94 ، 106 و 113 ؛ ج 7 ، ص 151 ؛ ج 8 ، ص 189 ؛ ج 3 ، ص 97 ؛ شرح نهج‌البلاغه ، ابن ابىالحديد ، ج 1 ، ص 18 ؛ ج 12 ، ص 179 و 205 .