و آنان را بر آن داشت تا عليه آن حضرت نزد متوكل سعايت كنند و از او بخواهند هر چه سريعتر امام را از مدينه تبعيد كند . از گفته مسعودى برمىآيد كه گزارشگران ، افراد زيادى بودند . وى پس از نقل گزارش « بُرَيحه » به متوكل مىافزايد نامههاى ديگرى نيز قريب به مضمون نامه بريحه براى متوكل فرستاده شد . « 1 » علاوه بر آن كه در منابع تاريخى از دو فرد مختلف با دو عنوان به عنوان گزارشگر نام برده شده است : بريحه ، متصدى امر نماز در مكه و مدينه « 2 » و عبداللّه بن محمّد ، متصدى اقامه نماز و امور نظامى در مدينه . « 3 » مسعودى محتواى گزارش بريحه به متوكل را چنين نقل كرده است : اگر تو را به حرمين نيازى هست على بن محمد را از اين دو شهر اخراج كن ؛ زيرا او مردم را به سوى خود خوانده است و گروه زيادى دعوتش را پذيرفتهاند . « 4 » امام هادى عليه السلام با آگاهى از اين توطئه ، نامهاى به متوكل نوشت و ضمن يادآورى آزارهاى والى مدينه نسبت به خود ، گزارشهاى او را دروغ خواند و خود را از نسبتهاى داده شده برى دانست . « 5 » متوكل هر چند در ظاهر به نامه امام هادى عليه السلام ترتيب اثر داد و براى جلب نظر آن حضرت ، والى مدينه را عزل و فرد ديگرى را به جاى او منصوب كرد ؛ ولى تصميم گرفت امام را از مدينه به سامرّا منتقل كند تا بتواند او را بيشتر كنترل نمايد . بدين منظور يحيى بن هرثمه را با نامهاى براى حضرت به مدينه فرستاد تا امام را به سامرّا بياورد . « 6 » مردم مدينه با آگاهى از تصميم خليفه در برابر آن واكنش نشان دادند و با ضجّه و ناله ، مراتب اعتراض خود را ابراز داشتند . با اين حال پسر هرثمه مأموريت خود را انجام داد . « 7 »
تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 269
مساهمون: على رفيعى
ص٢٦٩
هامش
( 1 ) - اثبات الوصيّة ، ص 197 .
( 2 ) - همان ، ص 196 .
( 3 ) - ارشاد ، ص 333 .
( 4 ) - اثبات الوصية ، ص 197 .
( 5 ) - ر . ك . حياةالامام على الهادى عليه السلام ، ص 235 ؛ ارشاد ، ص 333 .
( 6 ) - ر . ك . ارشاد ، ص 333 .
( 7 ) - ر . ك . تذكرة الخواص ، ص 322 ؛ مروج الذهب ، ج 4 ، ص 84 .