تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤

اوضاع را بنگريم معلوم خواهد شد كه كداميك از ما به خلافت و بيعت سزاوارتريم . « 1 » اين ، نخستين واكنش صريح و قاطع امام حسين عليه السلام در برابر سلطنت يزيد بود . دومين واكنش - كه در حقيقت واكنش اسلام و امّت اسلامى بشمار مىآمد - سخنانى بود كه روز بعد در رويارويى با مروان فرمود : « انَّا لِلَّهِ وَ انّا الَيْهِ راجِعُونَ وَ عَلىَ الْاسْلامِ السَّلامُ اذْ بُلِيَتِ الْامَّةُ بِراعٍ مِثْلِ يَزيدَ . » « 2 » آنگاه كه افرادى چون يزيد بر مسند حكومت اسلامى تكيه زنند بايد با اسلام بدرود گفت و فاتحه آن را خواند . امام حسين عليه السلام پس از اتخاذ اين موضع تند و متعرضانه ، ماندن در مدينه را به مصلحت نديد چه آنكه والى مدينه مأمور به گرفتن بيعت يا گردن زدن بود ؛ از اين رو ، پس از وداع جانسوز با روضهء منوره رسول‌اللّه صلى الله عليه و آله شبانه در 28 رجب سال شصت هجرى با همه كسان خود بجز برادرش محمد بن حنفيّه رهسپار مكّه شد . « 3 » خبر هجرت امام عليه السلام به مكّه و سرپيچى او از بيعت با يزيد در بين مردم مدينه و مكّه پخش شد . مكّيان از شنيدن خبر ورود امام به اين شهر بسيار خشنود شدند . در آمد و شد افراد و شخصيّتهاى مختلف به محضر امام ، علل خوددارى آن حضرت از بيعت مطرح مىشد . شيعيان كوفه بيش از نقاط ديگر از خبر خوددارى امام از بيعت يزيد و هجرت به مكه خشنود گشتند ؛ چه آنكه آنان از مدتها قبل انتظار چنين روزى را مىكشيدند ؛ از اين رو ، سريع وارد عمل شده تشكيل جلسه دادند . دستور جلسه ، دعوت امام حسين عليه السلام به كوفه بود . موضوع به اتفاق مورد تأييد همه اعضا قرار گرفت . در پى آن ، چند تن از سران شيعه نامه‌اى به امام نوشته و از آن حضرت براى آمدن به كوفه دعوت كردند . امام حسين عليه السلام در پاسخ ، چيزى نفرمود تا آنكه نامه‌هاى فراوان ديگرى پى در پى

هامش
( 1 ) - ايُّهَا الْاميرُ ! انَّا اهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّهِ وَ مَعْدِنُ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلائِكَةِ بِنا فَتَحِ اللَّهُ وَ بِنا خَتَمَ وَ يَزيدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ خَمْرٍ ، قاتِلُ نَفْسٍ ، مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ فَمِثْلى لا يُبايِعُ لِمِثْلِهِ وَ لكِنَّ نُصْبِحُ وَ تُصْبِحُونَ وَ نَنْظُرُ وَ تَنْظُرُونَ ايُّنا احَقُّ بِالْخَلافَةِ وَالْبَيْعَةِ . « مقتل الحسين خوارزمى ، ج 1 ، ص 184 » .
( 2 ) - مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 184 ؛ لهوف ، ص 20 ؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 326 .
( 3 ) - ر . ك : ارشاد مفيد ، ص 201 .