والى مدينه جريان را به شام گزارش كرد و افزود : خاندان پيامبر نهتنها بيعت نكردند كه عليه دستگاه خلافت موضع گرفتند .
معاويه براى جلب نظر مخالفان ، نخست نامههايى براى چهرههاى سرشناس مدينه از جمله امام حسين عليه السلام ، ابن عباس ، عبداللّه بن زبير و عبداللّه بن جعفر نوشت . در نامهء وى به امام حسين عليه السلام آمده است :
كارهايى از تو به من گزارش شده است كه در خور شأن تو نيست . از خدا بترس و امّت را به فتنه نيفكن .
امام عليه السلام در پاسخ ، نامهء مفصّلى نوشت و ضمن آن يادآور شد :
. . . در نامهات يادآور شده بودى گزارشهايى از من به تو رسيده كه در خور شأن من نبوده است . . . آنچه از من به تو گزارش شده يك مشت سخنان بىاساسى است كه چاپلوسان و سخنچينان تفرقهافكن و دروغپرداز ، جعل كرده و به تو گزارش دادهاند .
من قصد جنگ و مخالفت با تو را ندارم . و اين تصميم به خاطر ترس از خدا است نه به واسطه ترس از تو و يا ياران ستمگر و بىدين تو . . . . و نيز نوشتهاى كه من مواظب رفتار و دين خود و امّت محمّد صلى الله عليه و آله باشم و در ميان امت بذر اختلاف و فتنه نيفكنم .
من هيچ فتنهاى بزرگتر از سلطهء تو بر اين امت سراغ ندارم و هيچ وظيفهاى برتر از جهاد با تو نمىشناسم . . . اى معاويه ! هر مقدار توان دارى دشمنى و نيرنگ كن ؛ چه آنكه اميدوارم كينه و مكر تو جز به خودت زيان نرساند .
ديگران نيز به فراخور جايگاه و شخصيت خود ، پاسخ معاويه را دادند . معاويه تصميم گرفت به مدينه برود و با مخالفان گفتگو كند شايد بتواند به نتيجه برسد .
وى به محض ورود به مدينه حسين بن على عليه السلام و ابن عباس را احضار كرد و ضمن دلجويى آنان و تمجيد از رسول خدا صلى الله عليه و آله و توجيه شرعى اقدام خود درباره يزيد ، به توصيف و تمجيد وى پرداخت و او را فردى بردبار ، آشنا به سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و قرائت قرآن معرفى كرد و از آنان خواست به خواستهء وى پاسخ مثبت دهند .
ابن عباس براى پاسخگويى خود را آماده كرد ولى امام حسين عليه السلام فرمود : منظور معاويه من هستم ؛ سپس با بيانى صريح و كوبنده به پاسخگويى معاويه پرداخت . نخست
تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 108
مساهمون: على رفيعى
ص١٠٨