تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧

دوستان او مسلّط مىكنى ! ؟ سپس از نزد متوكّل بيرون رفت و آن مرد هيچگاه ديده نشد . « 1 » * ابوطالب به نقل از « مقبل ديلمى » مىگويد : در كوفه مردى بود كه به امامت « عبداللَّه بن جعفر » اعتقاد داشت . دوستش كه به ما - شيعيان - متمايل بود به وى گفت : از اعتقاد به امامت « عبداللَّه » بازگرد و راه حقّ را در پيش گير ؛ زيرا او بر باطل است . او گفت : را حقّ كدام است تا از آن پيروى كنم ؟ گفت : اعتقاد به امامت موسى ابن جعفر عليه السلام و امامان پس از او . فرد فَطَحى گفت : هم اكنون امام ، چه كسى است ؟ گفت : على بن محمّد بن رضا عليه السلام . پرسيد : آيا دليلى بر اين ادّعا دارى ؟ گفت : آرى ، آنچه مىخواهى در دل ، پنهان ساز ؛ سپس با على ( بن محمّد عليه السلام ) در سامرّا ديدار كن تا تو را از آنچه در دل دارى آگاه سازد . آنان به قصد سامرّا حركت كردند . در خيابانِ ابواحمد خبر يافتند امام عليه السلام به قصر متوكّل رفته است . همانجا نشستند و منتظر امام عليه السلام ماندند . مرد فطحى به همراهش گفت : اگر سرور تو امام باشد وقتى كه بازگشت و مرا ديد بايد بداند كه من چه نيّت كرده‌ام و بدون آنكه بپرسم مرا از آن آگاه سازد . امام عليه السلام هنگام بازگشت ، وقتى به آن دو نفر رسيد متوجّه مرد فطحى شد و مايعى را كه بسان سفيدهء تخم‌مرغ بود بر روى سينهء او انداخت و به اندازهء يك درهم بر سينه‌اش نقش بست . با خط سبز بر آن نوشته شده بود : « عبداللَّه در مقام امامت نبود و شايستگى اين امر را هم نداشت . » « 2 » مردم ، نوشته را خوانده و گفتند : اين چيست ؟ مرد فطحى ، آنان و همچنين

هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 146 .
( 2 ) - متن نوشته بنابر نقل طبرى چنين است : « ماكانَ عَبْدُاللَّهِ هُناكَ وَ لاهُوَ بِذلِكَ » و ما اين ترجمه و استظهار را از علّامهء مجلسى استفاده كرده‌ايم . وى در توضيح اين جمله در ضمن داستان ديگرى مىنويسد : « ما كانَ عَبْدُاللَّهِ هُناكَ اىْ : فى مَقامِ الْامامَةِ ؛ وَ لا هُوَ كَذلِكَ اىْ : مُسْتَحِقًّا لِلْامامَةِ » ( مرآت العقول ) ، ج 4 ، ص 105 ) .
تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 77 | على رفيعى