خدا ديدنى نيست
مسأله رؤيت و عدم رؤيت خدا در روز قيامت از مسائل حادّ و جنجال برانگيز دوران پيشواى دهم عليه السلام بود ؛ بگونهاى كه « واثق » ، خليفهء عباسى وقتى نتوانست با اين پرسش كه قرآن مخلوق است يا نه ، « احمد بن واثق » را كه طرح ترور خليفه را ريخته بود از ميان بردارد ، پرسش مربوط به « رؤيت خدا » در قيامت را مطرح كرد ، و وقتى « احمد » در اين زمينه روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله مبنى بر رؤيت خدا در قيامت نقل كرد ، خليفه همان را بهانه قرار داد و شخصاً او را به قتل رساند . « 2 » احمد بن اسحاق مىگويد : نامهاى به محضر امام هادى عليه السلام نوشتم و در آن ، از امام عليه السلام دربارهء ديدن خدا و اختلاف مردم در آن باره پرسيدم . امام عليه السلام در پاسخ من نوشت : تا وقتى كه ميان بينده و چيزى كه ديده مىشود ، هوايى كه شعاع ديد در آن نفوذ كند ، وجود نداشته باشد ، ديدن امكانپذير نيست . بنابراين ، هرگاه ، هوا در ميان نباشد ، و در بين بيننده و شيىء ديده شده ، روشنايى وجود نداشته باشد ، ديدن معنى ندارد . و چنان چيزى اشتباه است . زيرا بيننده هرگاه در جهتى كه بين او و شيىء ديده شدنى است با هدف برابر شود ، به اشتباه مىافتد ، و اين همان ، همانند دانستن خدا با چيزى است ؛ زيرا ارتباط ميان اسباب و مسبّباب حتمى است . « 3 » خلاصهء استدلال امام عليه السلام براى محال بودن رؤيت خدا اين است كه اگر خدا بخواهد ديده