كرده است .
و بدن ترتيب ، بنياد فكرى و شالودهء اعتقادى دو انديشهء كلامى رايج در آن عصر را كه در مقايسه با ديگر انديشههاى اعتقادى از رونق و بازارگرمى بيشترى برخوردار بودند ، درهم فرو ريخت ؛ تفكّر الحادى « جبر » كه اساس آن را اشاعره نهادند و مردم را بدان فراخواندند و گفتند : بندگان خدا در كارهايشان مجبورند و هيچ اراده و اختيارى از خود ندارند . و نقطهء مقابل آن ، انديشهء « تفويض » كه معتزله مروّج آن بوند و مىگفتند : خداى متعال بندگانش را واگذاشته تا با توان و ارادهء خود هر كارى كه مىخواهند انجام دهند و خداوند هيچ گونه اراده و سلطنتى بر ايشان ندارد .
لازمهء اعتقاد بر نظريّهء نخست ، نسبت ظلم و جور دادن به خدا ، و نتيجهء مترتّب بر نظريّهء ديگر ، نسبت عجز و ناتوانى به ذات حقّ دادن و سلب قدرت تامّهء الهى از امور مربوط به بندگان و نيز بى اعتبارىِ وعد و وعيد پروردگار است . زيرا خداوندى كه همهء كارها را به بندگانش واگذار كرده است ، دليلى ندارد به آنان اجر و مزد دهد يا آنها را كيفر ومجازات كند . درحاى كه اعتقاد به نظريّهء : « الامر بين الامرين » كه امامان عليه السلام پرچمدار آن بودند و آن را منطبق با قرآن مىدانستند ، هيچيك از اين محذورها را ندارد . خلاصهء اين نظريّه به بيان امام هادى عليه السلام چنين است :
ما - اهل بيت - مىگوييم : خداى عزّ و جلّ ، مردم را به قدرت خود آفريده و توانايى بندگى و پرستش خود را به ايشان داده است . سپس به آنچه خواسته ، آنان را امر و نهى كده و پيروى دستوراتش را از ايشان پذيرفته و بدان وسيله از آنان خشنود گشته است . همچنين آنان را از نافرمانى اشت برحذر داشته و هركس نافرمانى كند ، او را نكوهش و مجازات مىكند .
خداوند در امر و نهى خود مختار است ؛ هر چه را بخواهد برمى گزيند و بدان امر مىكند ؛ و هر چه را نپسندد ، از آن نهى مىكند ، و بدان وسيله كيفر مىدهد ؛ و به دليل همان « توانايى » كه به بندگانش داده است ، آنها را در صورت پيروى
تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 238
مساهمون: على رفيعى
ص٢٣٨