تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١

در چه خاندانى قرار دهد . « 1 » * مردى وحشت زده و در حالى كه بر خود مىلرزيد بر امام هادى عليه السلام وارد شد و گفت : فرزندم به جرم دوستى شما دستگير شده و همين امشب او را مىكشند . امام عليه السلام با خونسردى فرمود : « بيمناك مباش ! فرزندت فردا خواهد آمد » . با دعاى امام عليه السلام و امدادهاى الهى ، روز بعد فرزندش آزاد شد و نزد او بازگشت . « 2 » * « ايوب بن نوح » مىگويد : به امام هادى عليه السلام نوشتم : حعفر بن عبدالواحد قاضى متعرّض من شده و مرا در كوفه آزار مىدهد امام عليه السلام در پاسخ نوشت : « تا دو ماه ديگر از شرّ او رها مىشوى . » وى پس از دو ماه از مقام خود عزل شد و من از شرّش راحت شدم . « 3 » * « يسع بن حمزهء قمّى » مىگويد : « عمر بن مسعده » وزير معتصم نسبت به من بسيار بد ، رفتار كرد ؛ چندان كه بر جان خود از او بيمناك شدم . طىّ نامه‌اى به امام هادى عليه السلام از او و رفتار ناشايستش شكايت كردم . امام عليه السلام در پاسخ نوشت : هيچ ترس و بيمى از او نداشته باش ، خداوند را با اين كلمات بخوان ، به زودى تو را از آن گرفتارى رهايى مىبخشد . زيرا خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله به گاه بروز گرفتارى و رويارويى با دشمنان و به هنگام ترس از فقر و دلتنگى ، خدا را با اين كلمات مىخواندند . به دستور امام عليه السلام عمل كردم . هنوز پاسى از روز نگذشته بود كه پيك وزير رسيد و مرا نزد او برد . وقتى نگاه « عمر بن مسعده » به من افتاد لبخند زد و دستور دادغل و زنجير را از دست و پاى من باز كردند و پس از تجليل و عذر خواهى از من ، مرا به سرزمينى كه در آنجا حكومت مىكردم بازگرداند و حتّى بر قلمرو حكومتىام افزود . « 4 »

هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 175 ؛ نورالابصار ، ص 181 ؛ الفصول المهمّة ، ص 278 ( به اختصار ) .
( 2 ) - مناقب ، ج 4 ، ص 416 ؛ بحارالانوار ، ج 50 ، ص 174 .
( 3 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 177 .
( 4 ) - مهج الدعوات ، ص 271 ؛ معادن الحكمة ، ج 2 ، ص 274 . متن دعاى تعليمى در منابع ياد شده آمده است .