تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠

حمايت و دستگيرى از دوستان

* محمّد بن طلحه نقل مىكند : امام هادى عليه السلام روزى براى كار مهمّى سامرّا به مقصد دهكده‌اى در اطراف ترك كرد . در اين فاصله مرد عربى سراغ آن حضرت را گرفت . به او گفته شد : امام عليه السلام به فلان روستا رفته است . مرد عرب به سمت دهكده حركت كرد . وقتى به محضر امام رسيد گفت : من اهل كوفه و از متمسّكان به ريسمان ولايت جدّت اميرمؤمنان عليه السلام هستم ؛ ول يبدهى سنگينى مرا احاطه كرده است ؛ چندان كه قدرت تحمّل آن را ندارم ، و كسى را جز شما نمىشناسم كه حاجتم را برآورد . امام پرسيد : بدهكاريت چقدر است ؟ عرض كرد حدود ده هزار درهم . حضرت او را دلدارى داد و فرمود : ناراحت مباش ، مشكلت حل خواهد شد . دستورى به تو مىدهم ، عمل كن و از اجراى آن سرمتاب : اين دستخط را بگير . هنگامى كه به سامرّا آمدى مبلغ نوشته شده در اين ورقه را از من مطالبه كن . هر چند در حضور مردم باشد . مبادا در اين باره كوتاهى كنى ! پس از بازگشت امام عليه السلام به سامرّا ، مرد عرب - در حالى كه عدّه‌اى از مردم و درباريان در محضر آن حضرت نشسته بودند - وارد شد و ضمن ارائه نوشته امام عليه السلام به آن حضرت ، با اصرار ، دِين خود را مطالبه كرد . امام عليه السلام با نرمى وملايمت و عذرخواهى از تأخير آن ، از وى مهلت خواست تا در وقت مناسب ، دين خود را پرداخت كند ، ليكن مرد عرب همچنان اصرار مىكرد كه هم اكنون بايد بپردازى . جريان به متوكّل رسيد . دستور داد سى هزار دينار به امام عليه السلام بدهند . حضرت پولها را گرفت و همه را به آن مرد داد . او پولها را گرفت و گفت : خدا بهتر مىداند كه رسالتش را