احساس كرد اين خبر جز از ناحيهء امام عليه السلام و علم امامت امكان ندارد با اين سرعت به مدينه رسيده باشد ، موضوع را به صورت قطعى از ناحيهء خود تشريح كرد .
* امام عليه السلام در اين گفتگو به صرف بازگو كردن حادثه به عنوان يك خبر بسنده نكرد ؛ بلكه آن را در چارچوب قدرت ، مشيّت ، حاكميّت و فرمان خداوند دانست و با بيان ظريف و جالبى به يكى از سنّتهاى تغييرناپذير الهى اشاره كرد و در حقيقت ، ذلّت و نكبت متوجّه به سردمداران عباسى را معلول جنايات و ستمگريهاى آنان دانست و اين بيان هشدارى به حكّام آيندهء عباسى بود كه چنانچه آنان نيز روش نياكان خود را دنبال كنند به سرنوشت ايشان دچار خواهند شد .
7 . موقعيّت امام عليه السلام با « بغاى بزرگ » يكى از افسران عالىرتبه و متنفّذ حكومت عباسى .
درباريان ، فرماندهان و سرداران نظامى دستگاه خلافت عباسى نيز كه همچون اربابانشان ، پايبند حكومت و دلبستهء قدرت بودند ، نسبت به علويان ، بويژه امامان عليهم السلام دشمنى و كينهء خاصى داشتند . از اين رو پيشوايان دين به همان نسبت كه خود را از حكمرانان دور نگهداشته و در برخورد با ايشان احتياط مىكردند ، نسبت به وابستگان حكومت نيز چنين بودند . ولى در مواردى كه زمينه را مساعد مىديدند سعى مىكردند به بهانهاى با ايشان تماس گرفته آنان را به مسير حق رهنمون سازند و يا دست كم ، از وجود آنها براى رفع مشكل شيعيان استفاده كنند . برخورد امام هادى عليه السلام با « بغاى بزرگ » در مدينه نمونهاى از اين سياست است .
پيش از بيان ديدار امام عليه السلام با « بغا » به پارهاى از اظهارنظر مورّخان دربارهء اين سردار بزرگ ترك اشاره مىكنيم تا به اهميّت و موقعيّت برخورد امام عليه السلام با او پى ببريم . « مسعودى » مىنويسد :
در ميان تركها ، « بغا » پايبند به دين بود و نسبت به علويان مهربانى و خوشرفتارى مىكرد . « 1 »
هامش
( 1 ) - مروج الذهب ، ج 4 ، ص 75 .