زيد بن موسى ، برادر امام رضا ( ع ) وارد بر مأمون شد . خليفه او را احترام كرد . امام رضا ( ع ) هم نزد مأمون بود . زيد بر آن حضرت هم سلام داد . امام ( ع ) جوابش را نداد . زيد ( از بىاعتنايى امام بسيار ناراحت شد و ) گفت : من پسر پدرت هستم ، جواب سلامم را نمىدهى ؟ فرمود : تو تا وقتى كه در اطاعت خدا باشى برادر منى . وقتى خدا را معصيت كنى بين من و تو برادرى نيست . « 1 » عمير بن يزيد مىگويد : نزد امام رضا ( ع ) بودم . سخن از عموى آن حضرت ( محمد بن جعفر ) « 2 » به ميان آمد . امام ( ع ) فرمود : بر خودم عهد كردهام كه سقف خانهاى بر من و او سايه نيفكند ( يعنى هرگز او را ديدار نكنم ) . پيش خود گفتم : او ( امام رضا ( ع ) ) ما را به نيكى و صلهء رحم فرمان مىدهد ، ولى خودش درباره عموى خود چنين مىگويد . امام ( ع ) نگاهى به من كرد و فرمود : اين از نيكى و صله است . هر وقت كه او نزد من آيد و من به خانهاش بروم و درباره من سخنانى بگويد ، مردم او را ( به خاطر اين ديدار و رابطه با من ) تصديق مىكنند و حرفهايش را مىپذيرند . ولى اگر پيش من نيايد و من به خانهء او نروم ، مردم حرفهايش را نمىپذيرند . « 3 » مىبينيم كه حضرت رضا ( ع ) از يك سو با برادرش زيد كه مرتكب خلاف شده و از موقعيت برادرش و خويشاوندى با خاندان پيامبر ( ص ) سوء استفاده مىكند ، با تندى برخورد مىكند ، او را از عواقب كارهاى خلافش بر حذر مىدارد و چون مىبيند دست از اعمال انحرافىاش برنمىدارد ، پيوند برادرى خود را با او مىگسلد تا هم موضع خود را روشن كرده باشد ، هم خطاى انديشهء برادر را گوشزد كند و هم « ملاك » ها را بيان نمايد . از سوى ديگر ، با عمويش كه او نيز به گونهاى ديگر راه خطا در پيش گرفته بود و بدون شايستگى ادّعاى امامت مىكرد ، قطع رابطه مىكند و اين ، دقت آن حضرت را در پيوندها و رابطهها و آثار جنبى و تأثيرات اجتماعى نوع رابطهها و رفت و آمدهايش
تاريخ زندگانى امام رضا (ع) (فارسى) — صفحة 49
مساهمون: على رفيعى
ص٤٩
هامش
( 1 ) - مناقب ، ج 4 ، ص 361 .
( 2 ) - وى مدعى امامتبود و مردمرا به سوى خود فرامىخواند . براىآگاهى بيشتراز شرح حال او به كتاب تاريخ زندگانى امام صادق ( ع ) درس اوّل ، رجوع كنيد .
( 3 ) - عيون اخبار الرضا ( ع ) ، ج 2 ، ص 221 .