تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام رضا (ع) (فارسى) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠

برگيرى و بر ديگرى بپوشانى و اگر از آن تو نيست ، جايز نيست چيزى را كه از تو نيست به من واگذار كنى . مأمون پاسخى در برابر منطق امام ( ع ) نداشت ، ناچار به زور متوسل شد و گفت : « ناگزير از پذيرفتن اين امر هستى ! » امام ( ع ) فرمود : « با ميل و رغبت هرگز چنين كارى نمىكنم » . « 1 » مأمون هر چه كوشيد امام ( ع ) را به پذيرش خلافت وادار سازد موفق نشد . او اصرار مىكرد و امام ( ع ) انكار . فضل بن سهل در پايان يكى از اين جلسات ، از موضع سرسخت حضرت رضا ( ع ) به شگفت آمد و خطاب به مردم گفت : امر شگفتى ديدم ! ديدم امير مؤمنان ، مأمون امر خلافت را به ( امام ) رضا واگذار مىكند ولى رضا ( عليه السّلام ) در پاسخ مىگويد : من طاقت چنين امرى و توان انجام آن را ندارم . هرگز خلافت را تباه شده‌تر از اين نديده بودم . « 2 »

پاسخ به دو پرسش

در اين جا دو پرسش مطرح است : 1 - آيا مأمون در پيشنهاد واگذارى خلافت جدّى بود ؟ 2 - چرا امام رضا ( ع ) پيشنهاد خلافت را نپذيرفت ؟ پاسخ پرسش نخست : با توجه به دلائل و شواهد فراوان ، پاسخ منفى است . چگونه ممكن است مأمونى كه براى دستيابى به خلافت ، برادر ، بسيارى از حاميان و حتّى فرماندهان نظامى و وزراى خود را كشت و شهرهاى زيادى را ويران كرد و هزاران نفر را بىخانمان ساخت ، به اين سادگى از آن دل بشويد و آن را به فردى خارج از خاندان عباسى و سرسخت‌ترين دشمن آنان واگذار كند ؟ آيا باور كردنى است كه اين همه كوششها و اقدامات و به تعبير صحيح‌تر ، جنايات ، در
هامش
( 1 ) - مناقب ، ج 4 ، ص 362 و عيون اخبار الرّضا ( ع ) ، ج 2 ، ص 151 .
( 2 ) - مناقب ، ج 4 ، ص 363 .
تاريخ زندگانى امام رضا (ع) (فارسى) — صفحة 170 | على رفيعى