در اهواز
امام رضا ( ع ) و همراهان پس از ترك « نباج » از طرف باديه به سمت بصره حركت كردند و پس از ترك بصره با كشتى وارد خرمشهر شدند و از آن جا رهسپار اهواز شدند . امام ( ع ) در اين شهر نيشكر خواست . گفته شد در اين فصل گرما نيشكر يافت نمىشود . اين محصول در زمستان به دست مىآيد . فرمود جستجو كنيد پيدا خواهد شد . ابراهيم بن اسحاق گفت : سوگند به خدا ، سرور من چيزى را كه موجود نباشد نمىخواهد . گروهى در پى نيشكر رفتند . در اين ميان كارگران اسحاق رسيدند و گفتند : ما مقدارى نيشكر براى بذر در منزل نگهداشتهايم ؛ سپس براى امام ( ع ) آوردند . « 1 » در اهواز علاوه بر اين كرامت ، كرامت ديگرى نيز از آن حضرت ظاهر شد . ابوهاشم جعفرى مىگويد : من در جايى به نام آبيدج بودم . هنگامى كه شنيدم امام رضا ( ع ) وارد اهواز شده است به نزد آن حضرت رفتم و خود را به او معرفى كردم و اين نخستين ديدار من با او بود . امام رضا ( ع ) در اين هنگام مريض بود . هوا نيز بسيار گرم بود . حضرت فرمودند : براى من طبيبى بياوريد . من طبيبى به بالين آن حضرت آوردم . امام نام گياهى را براى طبيب برد و خواص آن را برشمرد . طبيب گفت : من در روى زمين جز شما كسى را نديدهام كه نسبت به اين گياه شناخت داشته باشد . شما از كجا اين گياه را مىشناسيد . علاوه بر اين كه اين گياه در اين زمان و در اين مكان يافت نمىشود . . . . « 2 »
در قنطره ارْبُقْ
امام ( ع ) پس از خروج از اهواز در كنار پل ارْبُق « 3 » فرود آمد . در اين منزل ، در پاسخ جعفر بن محمد نوفلى - مبنى بر اين كه عدهاى مىپندارند پدرت زنده است - فرمود : دروغ مىگويند ، خداوند آنها را لعنت كند . اگر پدرم زنده بود ميراث او ( ميان ورثه ) تقسيم