تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام رضا (ع) (فارسى) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦

مأمون به مقام وزارت رسيد ؛ علاوه بر آن كه فرماندهى ارتش نيز به وى واگذار شد . روى اين جهت لقب « ذوالرياستين » گرفت . فضل نه تنها تمايل شيعى نداشت ، بلكه چون برمكيان « 1 » نسبت به امام رضا ( ع ) و خاندان پيامبر ( ص ) دشمنى مىورزيد و با ولايتعهدى حضرت رضا ( ع ) مخالف بود و همراه برادرش سهل سعى مىكرد مأمون را از اين كار بازدارد . شيخ مفيد مىنويسد : مأمون زمانى كه تصميم به ولايتعهدى امام رضا ( ع ) گرفت فضل بن سهل را احضار كرد و او را در جريان تصميم خود گذاشت و دستور داد برادرش حسن را نيز در جلسهء مشورتى فراخواند . حسن بن سهل در سخنان خود سعى در بزرگ و خطرناك جلوه‌دادن اين امر نمود و مأمون را از پيامدهاى سوء بيرون كردن خلافت از خاندان بنىعباس برحذر داشت . ولى مأمون بر تصميم خود جدّى بود . . . . وقتى فضل و حسن چنين ديدند دست از ستيزه‌جويى برداشته تسليم شدند . « 2 » فضل در دوران ولايتعهدى نيز همواره در صدد توطئه و اخلال عليه امام رضا ( ع ) بود او روزى نزد امام ( ع ) رفت و پس از ابراز ارادت و اخلاص نسبت به آن گرامى ، پيشنهاد قتل مأمون و به عهده گرفتن خلافت را به امام ( ع ) داد . هدف او از اين پيشنهاد كينه‌توزانه هموار ساختن راه كشتن امام و خالى كردن ميدان براى خود بود . پيشواى هشتم كه از نيّت پليد او آگاهى داشت و مىدانست كه هدف او از اين پيشنهاد جز دسيسه و توطئه چيزى نيست . وى را مورد سرزنش قرار داد و از نزد خويش راند ، سپس نزد مأمون رفت و او را از آنچه فضل گفته بود آگاه ساخت و به وى سفارش كرد كه از فضل ايمن نباشد . « 3 » امام ( ع ) با اين اقدام هشيارانه‌اش هم زمينهء تهمت دروغينى را به خود از ناحيهء فضل و

هامش
( 1 ) - شيخ صدوق مىنويسد : برمكيها آشكارا نسبت‌به خاندان‌پيامبر ( ص ) دشمنى مىورزيدند ( عيون‌اخبارالرضا ( ع ) ، ج 2 ، ص 246 ) .
( 2 ) - ارشاد ، ص 310 و بحارالانوار ، ج 49 ، ص 145 .
( 3 ) - بحارالانوار ، ج 49 ، ص 163 و عيون اخبارالرضا ( ع ) ، ج 2 ، ص 177 .