درس چهاردهم : : دوران مأمون
مأمون ، هفتمين خليفهء عباسى و به نوشتهء مورخان ، داناترين و زيركترين آنان بود . « 1 » وى از همان آغاز نوجوانى زندگى خود را تحت تربيت « جعفر بن يحيى برمكى » و « فضلبنسهل » ايرانى ، با جدّيت و تلاش و بدور از عياشى و خوشگذرانى آغاز كرد و در علوم و فنون مختلف بر برادران خود ، بلكه بر تمامى خلفاى عباسى پيشى گرفت و برترى نسبى و ظاهرى خود را نسبت به برادرانش براى احراز مقام خلافت به اثبات رسانيد . اتخاذ اين روش و سياست از ناحيهء مأمون شايد بدين منظور بود كه وى از روزى كه خود را شناخت دريافت كه از ناحيهء مادر مانند برادرش امين نيست كه احساس اصالت نسبى كند و در پرتو اين اصالت ، به آيندهء خود و حمايت هاشميان و عباسيان از خويشتن مطمئن باشد ؛ بلكه چون مادر وى كنيز ، آن هم از غيرعرب بود برايش قطعى و مسلم شده بود كه نژاد عرب و عباسيان تن به فرمانروايى او نخواهند داد . بنابراين او تكيهگاهى جز خود نداشت ؛ از اين رو ، آستين همّت بالا زد و از همان آغاز به برنامهريزى براى آينده خويش پرداخت و براى اين كار از اشتباهات و لغزشهاى سياسى و اخلاقى امين بيشترين استفاده را كرد . او هنگامى كه ديد امين به جاى جديّت در كارها و تدبير امور سرگرم لهو و لعب است و زندگى خود را به بازى و بطالت و همنشينى با زنان خواننده و كنيزان نوازنده و رقاصه سپرى مىكند ، به كسب دانش پرداخت و با دانشمندان و فقيهان مأنوس و همنشين شد و از مباحث و مسائل دينى سخن گفت و به زهد و پارسايى و ديندارى تظاهر كرد .