بزمها و شب نشينيهاى آلوده سپرى مىكرد . تا آنكه بر حسب اتفاق امام عليه السلام در بغداد از كنار خانه او گذشت و صداى ساز و آواز شنيد . از كنيزى كه در جلوى درب خانه بود پرسيد : صاحب اين خانه آزاد است يا بنده است ؟ گفت : آزاد . فرمود : درست گفتى ، اگر بنده بود از مولايش بيم داشت . كنيز وارد خانه شد و جريان ديدارش با امام عليه السلام را به بشر كه بر سر سفره شراب نشسته بود ، باز گفت . بشر ، فورى از جاى برخاست و در پى امام عليه السلام رفت و به دست آن حضرت توبه كرد و عذر خواست و گريست ؛ و پس از اين ، در زمره زاهدان و پرهيزكاران قرار گرفت و در اين راه بر تمامى مردم عصر خود پيشى گرفت . « 1 » در زمانى كه امام كاظم عليه السلام در زندان بود ، هارون الرّشيد كنيزى انديشمند و صاحب جمال را به بهانه خدمت به آن حضرت به زندان فرستاد ؛ ولى در واقع بدين انگيزه بود كه شايد حضرت به وى تمايل پيدا كند و از قدر و منزلتش نزد مردم كاسته شود و يا آنكه بهانهاى باشد براى از بين بردن آن گرامى . موسى بن جعفر عليه السلام كنيز را نپذيرفت و فرمود : من نياز به چنين خدمتكارى ندارم . ولى هارون دوباره او را فرستاد و توسط پيك به امام عليه السلام پيام داد كه ، با رضايت شما ، شما را به زندان نيفكنديم كه در اين مورد هم تابع شما باشيم . مأمور ، كنيز را نزد امام برد و خود بازگشت . هارون خادمى را مأمور كرد تا اوضاع را از نزديك مشاهده و به وى گزارش كند . خادم مىديد آن كنيز پيوسته در حال سجده است و اين ذكر را بر زبان دارد : « قُدُّوسٌ ، قُدُّوسٌ ، سُبْحانَكَ ، سُبْحانَكَ » . هارون با دريافت گزارش او ، گفت : موسى بن جعفر او را جادو كرده است . كنيز را نزد هارون آوردند ، ديدند از خوف خدامى لرزد و چشم به آسمان دوخته است . گفتند : اين چه حالتى است كه بر تو عارض شده است ؟ گفت : عبدصالح ( موسى بن جعفر عليه السلام ) چنين بود ؛ من نزد او بودم ، مىديدم كه شب و روز مشغول نماز است و چون از نماز فارغ مىشود ، خدا را تسبيح و تقديس مىكند .
تاريخ زندگانى امام كاظم (ع) (فارسى) — صفحة 45
مساهمون: على رفيعى
ص٤٥
هامش
( 1 ) - ر . ك : حياة الامام موسى بن جعفر ( ع ) ، ج 1 ، ص 158 .