بوديم ، نمىدانستيم كجا برويم و به چه كسى و چه گروهى روى بياوريم ؛ مرجئه ، قدريّه ، زيديّه ، معتزله يا خوارج . پيرمردى ما را نزد موسى بن جعفر عليه السلام برد . به محض تشرف به محضر آن گرامى ، ابتداءاً آغاز به سخن كرد و فرمود : به سوى من ، نه به سوى مرجئه و نه قدريه و نه زيديه و نه معتزله و نه خوارج ، به سوى من ، به سوى من ، به سوى من . . . . » « 1 » خالد مىگويد : « بر امام كاظم عليه السلام كه در حياط خانهاش نشستع بود وارد شده ، سلام كردم و تصميم داشتم از آن حضرت درباره يكى از دوستانمان كه پاسخ ردّ به اعلام نياز من داده بود بپرسم كه امام متوجه من شد و فرمود . . . چنان كه يكى از شما نيازمند برادر ( دينى ) تان شديد كه براى او امكان برآوردن حاجت شما نبود ، او را جز به نيكى ياد نكنيد ؛ همانا خداوند در دل او الهام مىكند كه حاجت وى را برآورد . من سرم را بلند كردم و گفتم : لا إله الا اللَّه . امام به سوى من متوجه شد و فرمود : اى خالد ! آنچه به تو دستور دادم عمل كن . « 2 »
تاريخ زندگانى امام كاظم (ع) (فارسى) — صفحة 44
مساهمون: على رفيعى
ص٤٤
پيشواى هفتم عليه السلام در پرتو عبادت و بندگى و اتصال به منبع كبريايى حقتعالى از آنچنان قدرت معنوى و نفوذ كلام برخوردار بود كه افراد در اوّلين برخورد ، جذب معنويت آن گرامى شده تحت تأثير اخلاق ، رفتار و گفتار سازنده و آموزندهاش قرار مىگرفتند . در ميان دهها نمونه ، جريان بشر حافى و كنيزى كه هارون - به منظور بازداشتن آن حضرت از عبادت و بدبين كردن مردم به او - به زندان فرستاد براى اثبات اين ويژگى و كمال نفسانى امام عليه السلام كفايت مىكند .
بشر حافى - بنا به گفته مورخان - از كسانى بود كه زندگى اش را با شراب ، لهو و لعب و
هامش
( 1 ) - رجال كشى ، ج 2 ، ص 567 ، حديث 502 با اختصار و نقل به مضمون .
( 2 ) - كشف الغمه ، ج 3 ، ص 32 .