نيكوى فرزند پيامبر شدند ، بگونهاى كه دستور خليفه رادر مورد قتل او و حتى سختگيرى نسبت به وى ناديده گرفتند .
خليفه عباسى متوجه شد كه حتى متصديان و كارگزاران حكومتى نيز حاضر به كشتن امام كاظم ( ع ) نيستند .
با توجه به اين جهات بود كه هارون ناچار شد آن گرامى را به دست يكى از دژخيمان و سرسپردگان خود ، يعنى « سندى بن شاهك » بسپارد و از او بخواهد هر چه زودتر امام ( ع ) را به شهادت برساند . « 1 »
آخرين تلاش مذبوحانه
در آخرين روزهايى كه امام كاظم ( ع ) در زندان بود و حدود يك هفته بيشتر به شهادتش باقى نمانده بود ، هارون « يحيى بن خالد برمكى » را خواست و از او درباره موسى بن جعفر نظر خواهى كرد . يحيى ، پيشنهاد مدارا و گذشت داد .
هارون گفت : به نمايندگى از طرف من نزد او برو و زنجير از پايش باز كن و سلام مرا به او برسان و به او بگو : « پسر عمويت مىگويد : ( هر چند شما گناه و تقصيرى نداريد ولى متأسفانه ) من سوگند خوردهام تا اعتراف به گناه نكنيد و از من تقاضاى عفو ننماييد ، شما را آزاد نكنم . اعتراف به گناه و درخواست عفو از فضل شما نمىكاهد ؛ يحيى نيز ، وزير و مورد اعتماد من است ( و موضوع را فاش نمىكند ) . همين مقدار از معذرت خواهى كه قسم من شكسته نشود كافى است و شما آزاد خواهيد شد . »
امام ( ع ) بدون آنكه طولانى شدن مدت زندان و گرفتاريها و زجرهاى فراوانى كه در طول اين مدت در زندانهاى مختلف متحمل شده بود ، كوچكترين تأثيرى در اراده آهنين آن گرامى مبنى بر ظلم ستيزى و دست ردّ به سينه ظالم زدن ، داشته باشد ، پاسخى كه به يحيى داد اين بود :
« من در آستانه مرگ هستم و از عمرم بيش از يك هفته باقى نمانده است . به هارون بگو :
هامش
( 1 ) - مناقب ، ج 4 ، ص 327 ؛ ارشاد ، ص 301 .