آغازبه سخن كرد و مسائل زيادى از امام ( ع ) پرسيد . حضرت از همهء آنها پاسخ گفت . سپس امام ( ع ) از او سؤالاتى كرد ولى وى از پاسخ دادن درماند و اسلام آورد .
در مرحلهء بعد مرد راهب سؤالات خود را مطرح كرد . امام ( ع ) پاسخ همهء سؤالات او را نيز داد .
راهب گفت : من در بعد آگاهى و احاطه برمبانى دينىام مردى قوى هستم ؛ به حدّى كه هيچيك از مسيحيان روى زمين از نظر علمى به منزلت من نمىرسد . »
سپس جريان ديدار خود را با مردى عابد و صاحب كرامات در سرزمين هند بازگفت و افزود او شما را به من معرفى كرد و گفت هر سؤالى دارى از او بپرس .
از جملهء سؤالات دانشمند مسيحى از امام كاظم ( ع ) اين بود كه :
- به من خبر بده از هشت حرفى كه از آسمان فرود آمد ، اما چهار حرف آن به زمين رسيد و چهار حرف ديگر در هوا ماند . چهار حرفى كه در هوا ماند بر چه كسى فرود آمد و چه كسى آنها را تفسير خواهد كرد ؟
- آن فرد قائم ما ( اهل بيت ) است ؛ خداوند آن حرفها را بر وى نازل مىكند و او مفسّر آنهاست .
خداوند چيزهايى بر اونازل مىكند كه بر هيچكس از صديقان ، پيامبران و هدايت يافتگان نازل نكرده است .
- از دو حرف از اين چهار حرفى كه در زمين فرود آمده است مرا با خبر ساز .
- تو را از هر چهار حرف فرود آمده در زمين آگاه مىسازم :
نخستين آنها جمله : « لا الهَ الّا اللَّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ باقِيًا » است .
دوّمى جمله : « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ مُخْلِصًا » و سوّمى ما خاندان هستيم و چهارمى اين حرف است كه شيعيان ما ازما هستند و ما از رسول خدا ( ص ) و رسول خدا ( ص ) از ( سوى ) خداست .
راهب با شنيدن اين سخنان از پيشواى هفتم ( ع ) به يكتايى پروردگار و رسالت پيامبر ( ص ) شهادت داد و گفت : گواهى مىدهم كه آنچه از سوى خدا آمده حق است و شما خاندان ، برگزيده الهى هستيد و شيعيان شما پاك سرشت و عاقبت به خيرند .
امام ( ع ) پس ازاسلامآوردن دانشمند مسيحى هدايايى به وى داد . « 1 »
با زمامداران
امام كاظم ( ع ) با زمامداران معاصر خود نيز مناظراتى داشته است . محتواى اين
هامش
( 1 ) - كافى ، ج 1 ، ص 481 - 484 .