مانند منصور بود . « 1 » از اين رو ، از همان روزهاى نخست حكومت خود ، با سنگدلى و كينهتوزى خاصى به مبارزهء با آنان برخاست و سياستش اين بود كه فرزندى از على ( ع ) روى زمين نماند ، بدين جهت با صراحت مىگفت : « تا كى وجود خاندان على بن ابى طالب را تحمل كنم ، سوگند به خدا ، بطور قطع ، آنان و پيروانشان را خواهم كشت . » « 2 » وى دراجراى اين سياست به محض رسيدن به قدرت فرمانى مبنى بر اخراج علويان از بغداد و تبعيد آنان به مدينه صادر كرد « 3 » و دست مزدوران خود را در اذيت و آزار آل على ( ع ) بازگذاشت ؛ به حدى كه علويان مجبور شدندبه صورت ناشناس در روستاها و مناطق دور دست پراكنده شوند و خود را از ديد مأموران حكومتى پنهان سازند . با اين حال ، جلّادان هارون ، جمعى از آنان را به پاى چوبهدار كشاندند و گروهى را به زندان افكندند . « حُمْيد بن قَحْطَبه » يكى از جلادان هارون دربارهء جنايات خليفه در حق علويان داستان جانسوزى نقل مىكند كه خلاصهاش چنين است : « زمانى كه در طوس بودم هارون نيمهشبى مرا احضار كرد و به من دستور داد اين شمشير را بگير و آنچه اين خدمتكار مىگويد اجرا كن . او مرا به منزلى برد كه سه اتاق و يك چاه داشت . در درون هر اتاقى بيست نفر پيرمرد ، ميانسال و جوان كه داراى موهاى بلند و بافته و به غل و زنجير بسته شده و همگى از اولاد على و فاطمه عليهماالسّلام بودند ، وجود داشتند . خادم در اتاقها را يكى پس از ديگرى گشود و گفت فرمان اين است كه همهء اينان را گردن بزنى و به درون چاه بيندازى . من مأموريت را انجام دادم و همهء آنان را كشتم و خادم پيكرشان را به درون چاه افكند . » « 4 »
تاريخ زندگانى امام كاظم (ع) (فارسى) — صفحة 108
مساهمون: على رفيعى
ص١٠٨
هارون از صلابت و سرسختى خاندان پيامبر ( ص ) بويژه پيشواى آنان حضرت موسى بن جعفر ( ع ) در برابر حكومت خودكامهء خود بشدّت رنج مىبرد ؛ از اين رو ، از هر راه
هامش
( 1 ) - الفخرى ، ص 193 .
( 2 ) - الحياة السياسيّة للامام الرضا ( ع ) ، ص 92 .
( 3 ) - ر . ك : كامل ، ابن اثير ، ج 6 ، ص 114 .
( 4 ) - بحارالانوار ، ج 48 ، ص 177 و عيون اخبار الرضا ( ع ) ، ج 1 ، ص 109 .