تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه اى از حكومت علوى (فارسى) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩

نيز براى طلحه بيعت گرفته‌ام . با عنوان خونخواهى عثمان قيام و مردم را براى همين مطلب دعوت كنيد و در اين راه سرعت و جديت به خرج دهيد » . « 1 » ادعاى معاويه در اين نامه مبنى بر بيعت گرفتن براى زبير و طلحه به طور كامل دروغ و بىاساس بود ، زيرا هيچ مورّخى انجام چنين كارى را گزارش نكرده است .

نمايندهء امام به سوى معاويه

اميرمؤمنان عليه السلام با آن‌كه از خباثت ذات و فكر شيطانى معاويه آگاهى داشت . بازهم درصدد برآمد كه با وى وارد گفت‌وگو شود ، شايد از اين راه جلوى آشوبگرىهاى او را بگيرد . از اين رو فردى به نام « جرير بن عبداللَّه » را با نامه‌اى نزد او فرستاد . حضرت در اين نامه ضمن درخواست بيعت از معاويه ، جريان پيمان‌شكنى طلحه و زبير را يادآور شد و در پايان به تهديد وى پرداخت و نوشت : اگر تو نيز خود را در معرض بلا قرار دهى ( و بيعت نكنى ) با تو پيكار مىكنم . تو از آزاد شدگان هستى كه نه شايستگى خلافت را دارند و نه در امور خلافت طرف مشورت قرار مىگيرند . . . . « 2 » فرستادهء امام نامه رابه معاويه داد . او پس از خواندن نامه گفت : براى پاسخ منتظر بمان . معاويه با عمروعاص به رايزنى پرداخت و در ضمن ، حكومت مصر را به وى وعده داد . عمروعاص پيشنهاد كرد مردم را به مسجد دعوت كند . معاويه نيز چنين كرد و در ميان جماعت انبوهى از مردم و سران و بزرگان شام سخنرانى مشروحى ايراد كرد و ضمن ستايش از مردم شام به تحريك احساسات آنان پرداخت . و دربارهء خونخواهى

هامش
( 1 ) - ر . ك : مروج الذهب ، ج 2 ، ص 372 ؛ وقعهء صفين ، ص 27 .
( 2 ) - وقعهء صفين ، ص 29 ؛ شرح ابن ابىالحديد ، ج 3 ، ص 57 ؛ كامل ، ج 3 ، ص 276 .
جلوه اى از حكومت علوى (فارسى) — صفحة 69 | رضا رحمتى / عبد الحسين بينش