تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه اى از حكومت علوى (فارسى) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
را سيه‌روى و سيه‌روز مىديدند ؛ بنابراين تنها راه گريز از اين مهلكه آن بود كه عَلَم مخالفت بردارند . كسانى كه سوداى رياست چند روزهء دنيا را در سر داشتند نمىتوانستند در حكومت عادلانه و برحق على عليه السلام جايگاهى داشته باشند ، به ويژه معاويه كه به گواهى حوادث بعدى تاريخ اسلام و نيز اظهارهاى خود او ، در اصل تفكرى جاهلى داشت و چيزى از اسلام و تقوا در دلش جاى نگرفته بود . او كه روحيهء استكبارى داشت ، شيوهء حكومت اسلامى را نمىپسنديد و به نظام پادشاهى دلبسته بود . پيداست كه چنين فردى نمىتوانست حكومت اميرمؤمنان را تحمل كند .

ج - توجيه شيطانى

معاويه براى آن‌كه بتواند بزرگان اسلام را با خود همراه سازد ، بايد مخالفت با حضرت على عليه السلام را توجيه مىكرد ، چون از نظر بسيارى از افراد سرشناس و باتقواى آن روز جامعه ، حكومت آن حضرت به حق بود و كسانى كه با وى مخالف بودند ، باطل قلمداد مىشدند . يكى از راه‌هايى كه معاويه از طريق آن كار خود را توجيه مىكرد ، اين بود كه چون خلفاى پيشين با على عليه السلام مخالفت كرده ، حق او را ناديده گرفته‌اند ، او نيز به استناد كار آنها مىتواند با آن حضرت مخالفت كند و نگذارد حكومت را به دست گيرد . او ضمن نامه‌اى به « محمد بن ابىبكر » نوشت : « پدرت و عمر نخستين كسانى بودند كه با خلافت على عليه السلام مخالفت كردند و حق او را گرفتند و بر كرسى خلافت نشستند ، بدون آن‌كه على عليه السلام را در كار خود شركت