نيز بر پايهء اين اعتقاد ، كاملترين وحى نه در كتاب ، بلكه در انسان ، منعكس ومنكشف شده است ؛ يعنى مىگويند عيسى مسيح ( ع ) در زندگى وشخص خود ، خدا را منكشف مىسازد وارادهء خدا در مورد بشر را آشكار كرده وبيان مىدارد . با اين بيان ، كتاب مقدّس به چيزى فراتر از خود ، دعوت مىكند ؛ چون وحى واقعي عيسى مسيح به عنوان « كلمه الّله » است نه كلام الهى . كساني هم كه عهد جديد را نوشتهاند در صدد بودند تجربهء خويش از عيسى مسيح ( ع ) را كه در ميان آنان زيست ، رنج كشيد ومرد وسرانجام ، خداوند ( پدر ) وى را از مردگان برانگيخت ، به ديگران برسانند . بنابراين ، تعريف وحى طبق اين ديدگاه چنين است كه « خدا ذات خود را ( از طريق فرستادن عيسى مسيح ) در تاريخ بشر ، وحى كرده ومكشوف ساخت ، وكتاب مقدّس ، تفسير ( وگزارش ) اين وحى ذاتي ونيز روشنگر آن است . » « 1 » امّا طرح اين ديدگاه ، از يك سو با ديدگاه پيشين وتاريخي مسيحيّت ومسيحيان درباره وحى مخالف است كه بر پايهء آن ديدگاه ، مسيحيان نيز به وحى به معناى مصطلح اعتقاد داشته ووحى را « پيام آسمانى وكلام الهى » مىدانستند كه بر پيامبران فرو فرستاده شده است ؛ واز سوى ديگر شواهد حال نشان مىدهد كه مسيحيت جديد در راستاى الوهيّت بخشي عيسى چنين تفسيري از وحى ، ارائه كرده ، وچنان كه خواهيم گفت اين ديدگاه از تفكّر « پولس » سرچشمه گرفته وبر أساس آن ، رسولان ونويسندگان كتب مقدّس ، مصداق پيامبرى والهامگيرى روح القدس ، محسوب شدهاند ؛ وعيسى مسيح ( ع ) فراتر از مقام انساني ونبوّت وپيامبرى ، مدّنظر قرار گرفته است . چنان كه اين مطلب در سخنان متكلّمان مسيحي معاصر به صراحت آمده است . « 2 » صرف نظر از اين اشكالها ، يك ايراد اساسى ديگر نيز بر درك مسيحيّت از وحى ، اعمّ از ديدگاه زبانى وديدگاه غير زبانى ، وارد است ، وآن اين كه وحى در هر دو تفسير مسيحي ، چيزى فراتر از خطورات درونى والهامگيرى ومكاشفه نيست ، حال اين الهام خواه از نظم شگفتانگيز جهان مولكولها واتمها حاصل شود يا از مشاهدهء پديدههاى كيهانى ، ويا از خلال كتب مقدّس ويا غير آنها ، در عين حال اين وحى يا مكاشفه و
اديان الهى و فرق اسلامى (فارسى) — صفحة 95
مساهمون: عليرضا على نورى
ص٩٥
هامش
( 1 ) - كلام مسيحي ، ص 28 .
( 2 ) - ر . ك . تحليل وحى از ديدگاه اسلام ومسيحيّت ، ص 124 به نقل از راهنماى الهيّات پروتستان ، ص 180 .