تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اديان الهى و فرق اسلامى (فارسى) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥

كارگزاران حكومتش در شهرها نوشت : هر كس نوشته‌اى از سنت پيامبر نزدش هست بايد محو ونابود گرداند . « 1 » عوف مىگويد : سوگند به خدا ، عمر بن خطاب از دنيا نرفت مگر اين كه أصحاب پيامبر را همانند عبد الله بن حذافة ، أبو الدرداء ، أبو ذر وعقبة بن عامر را از شهرها نزد خود فراخواند وبه آنان گفت : اين چه احاديثى است كه از رسول خدا در شهرها منتشر كرديد ؟ ! « 2 » عثمان نيز روش منع نقل حديث را ادامه داد ودر منبر خطاب به مردم گفت : روا نيست كسى حديثي را از رسول خدا نقل كند كه در زمان أبو بكر وعمر شنيده نشده است . « 3 » وبعد از أو معاوية به مردم گفت : نقل روايت از پيامبر را كم كنيد واگر مىخواهيد حديثي را بازگو كنيد حديثي بگوييد كه در زمان عمر هم نقل مىشد . « 4 » بدين ترتيب ممانعت از نقل ونوشتن حديث پيامبر صلى الله عليه وآله به صورت يك سنت اسلامى درآمد وتا عصر عمر بن عبد العزيز ( 99 - 101 ه ) ادامه داشت واز اين راه ضربهء سهمگينى بر سنت نبوي صلى الله عليه وآله وارد آمد وزمينه‌اى مناسب براي پيدايش مسلك‌ها ومذهب‌ها فرآهم گشت . 3 - جعل حديث گذشت زمان ثابت كرد كه منع تدوين آثار رسالت به نابودى دين مىانجامد . از اين رو عمر بن عبد العزيز به أبو بكر بن حزم ، فقيه مدينه نوشت : به حديث پيامبر بنگر وآن را بنويس ؛ من از فرسودگى دانش واز بين رفتن دانشمندان ترسناكم وجز حديث پيامبر حديث كسى را نپذير « 5 » . . . . با وجود اين دستور ، نهضت چشم‌گيرى براي تدوين حديث شكل نگرفت . وقتي

هامش
( 1 ) - كنز العمال ، ج 10 ، ص 179 .
( 2 ) - همان ، ص 180 .
( 3 ) - كنز العمال ، ج 10 ، ص 182 ، ح 1408 .
( 4 ) - همان ، ص 179 ؛ مسند أحمد بن حنبل ، ج 4 ، ص 99 .
( 5 ) - صحيح بخارى ، ج 3 - 1 ، ص 36 ، باب كيف يقبض العلم .
اديان الهى و فرق اسلامى (فارسى) — صفحة 135 | عليرضا على نورى / عبد الله ابراهيم زاده