چند برادر بودند كه باغ پردرخت و پربارى داشتند . از محصولات و ميوههاى آن استفادهء فراوانى مىبردند . روزى سوگند ياد كردند كه از آن ، مستمندى را يارى نداده و صدقهاى ندهند . با اين تصميم بهخواب رفتند ، خداوند شبانه بهوسيلهء آفت آسمانى باغ را بكُلّى از بين برد . آنان صُبحگاهان آهسته و پنهانى بهسوى باغ حركت كردند ؛ تنها از اين نگران بودند كه مبادا امروز مسكينى بر آنان وارد شود . هنگامى كه باغ را چون ذغال ، سوخته يافتند ، ناراحت شدند و به اشتباه خود پى بردند و با خود گفتند : « . . . انَّا لَضالُّونَ بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ » « 1 » بيقين گمراهيم ، بلكه ( از رحمت خدا ) محروميم . يعنى خود را با بخل شديد از رحمت خداوند محروم ساختيم . يكى از آنان كه رأى پسنديدهاى داشت ، گفت : مگر من به شما نگفتم : چرا بهسوى خدا نمىآييد و توبه نمىكنيد ؟ ! سپس همديگر را نكوهش كردند و گفتند : « يا وَيْلَنا انَّا كُنَّا طاغينَ » « 2 » اى واى بر ما كه به حق عصيانگر بوديم .
تاريخ از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 90
مساهمون: جعفر وفا
ص٩٠
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با نصاراى « نجران » در مورد توحيد ، تثليث ، بندگى و نبوت حضرت عيسى عليه السلام مناظرهاى انجام داد كه آنها در پاسخ به او واماندند و خاموش شدند .
به امر خدا و به پيشنهاد پيامبر صلى الله عليه و آله و با توافق طرفين قرار شد در اين زمينه با هم ، « مباهله » كنند بدين معنا كه دو طرف در يك جا جمع شوند ، عزيزترين كسان خود را فراخوانند و در مقابل يكديگر قرار گيرند و به درگاه خدا تضرع كنند و از او بخواهند كه دروغگو را رسوا و مورد لعن و نفرين خود سازد و مجازات نمايد . و اين حادثه با توجه به اهميت آن ، در قرآن آمده است :
هامش
( 1 ) - قلم ( 68 ) ، آيات 26 - 27 .
( 2 ) - همان ، آيهء 31 .