تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢

تغيير نمىيافت و حياتشان به هلاكت نمىانجاميد : « . . . وَ ما كُنَّا مُهْلِكىِ الْقُرى الَّا وَ اهْلُها ظالِمُونَ » « 1 » ما نابود كنندهء آباديها نيستيم مگر آنكه اهلش ستمگر باشند . قوم « عاد » و « ثمود » نمونهء بارزى هستند كه قرآن در مواردى به سرنوشت و تاريخ گذشتهء آنها اشاره مىكند و سبب افول حيات پرنعمتشان را يادآور مىشود : قوم عاد جمعيتى بودند كه در سرزمين « احقاف » در جنوب جزيرهء عربستان زندگى مىكردند . از نظر قدرت جسمانى ، تمكّن مالى و تمدّن ، بسيار پيشرفته بودند ، قصرهاى زيبا و خانه‌هاى محكم و مجلّل مىساختند . در مكانهاى بلند و قُلّه‌ها و كوههاى عظيم بناهايى بر پا مىكردند كه نشانهء قدرت مالى ، فنى و هنرى آنها بود « 2 » آنان پيوسته خودنمايى مىكردند و به نيرومندى خود مىباليدند و مىگفتند : « مَنْ اشَدُّ مِنَّا قُوَّةً » « 3 » چه كسى از ما نيرومندتر است ؟ قوم ثمود نيز در يك منطقهء كوهستانى ميان شام و حجاز مىزيستند زندگى بسيار مرفّهى داشتند ، از سرزمين آباد ، مسطح و پر آب برخوردار بودند و باغ و بستانهاى فراوانى داشتند . در فن و هنر خانه‌سازى و سنگ‌تراشى و . . . مهارت خاصّى به دست آورده و در ميان كوهها ، خانه‌هاى زيبايى از سنگ مىتراشيدند تا از حوادث روزگار در امان بمانند . « 4 » آنها نيز همانند قوم عاد طغيان كردند و راه ظلم و ستم برگزيدند و به همين جهت همگى نابود گشتند و منقرض شدند : « وَ انَّهُ اهْلَكَ عاداً الْاولى وَ ثَمُودَاْ فَما ابْقى وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ انَّهُمْ كانُوا هُمْ

هامش
( 1 ) - قصص ( 28 ) ، آيهء 59 .
( 2 ) - ر . ك : قصّه‌هاى قرآن ، ترجمه مصطفى زمانى ، ص 43 ؛ و تفسير نمونه ، ج 20 ، ص 236 .
( 3 ) - فصلت ( 41 ) ، آيهء 15 .
( 4 ) - قصه‌هاى قرآن ، ص 49 ؛ و تفسير نمونه ، ج 27 ، ص 54 .