تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥

« ارْضُكُمْ قَريبَةٌ مِنَ الْماءِ بَعيدَةٌ مِنَ السَّماءِ خَفَّتْ عُقُولُكُمْ وَ سَفِهَتْ حُلُومُكُمْ . . . » « 1 » سرزمينتان به آب نزديك و از آسمان دور ، عقلهايتان سبك و اخلاقتان نسنجيده است . امّا اين نظريه ، يك جانبه و در برگيرندهء جزئى از حقيقت است نه تمام حقيقت . زيرا عوامل جوّى و جغرافيايى هر چند بىتأثير نيستند ولى بشر نسبت به آنها كاملًا حالت انفعالى ندارد بلكه در مقابل شرايط محيط خويش واكنش نشان داده و آن را به دلخواه خود تغيير مىدهد . از اين رو محيط نمىتواند عامل قطعى تغييرات اجتماعى و تاريخى باشد و به تنهايى سرنوشت انسان را عوض كند . « 2 »

5 - نظريّهء قهرمانان و نوابغ

برخى مدّعى هستند كه تاريخ ، جنگ ميان نبوغ و حدّ عادى است و تاريخ با نوابغ و قهرمانان آغاز مىشود و با همت و تلاش آنان حركت مىكند زيرا اكثريت غريب به اتفاق افراد جامعه فاقد ابتكار و قدرت پيشروى هستند ، تنها اقليّتى با نبوغ خداوندى تصميم مىگيرند و تحوّل ايجاد مىكنند و مردم عادى را در پى خود مىكشند . يعنى همواره افراد عادتى و متوسط طرفدار وضعى هستندكه به آن خو گرفته‌اند و نابغه‌ها خواهان تغيير و تبديل وضع موجود به‌وضع عاليتر هستند و اگر شخصيّتهاى علمى ، سياسىو ذوقى و . . . ظهور نكرده‌بودند بشريّت به همان حالى باقىمىماند كه روز ازل بود و يك قدم به جلو نمىآمد . « 3 » اگر در قرآن و نهج‌البلاغه دقيق شويم خواهيم ديد كه اين نظريه درست نيست . آيا مىتوان پذيرفت كه اقلّيّتى بسيار معدود سرنوشت جامعه‌اى را در دست گيرند و بقيّهء فاقد ابتكار ، خلّاقيّت و نقش اساسى باشند ؟ از نظر قرآن مطالعه و دقت در مظاهر طبيعت مىتواند منشأ تحولات جامعهء بشرى باشد و تاريخ با اين خصيصه متحول و متكامل شده است ؛ در جوامع ابتدايى به افرادى بر مىخوريم كه با الهام از طبيعت توانسته‌اند نقش مثبت خود راايفا نمايند بىآنكه منتظرافراد نابغه و شخصيتهاى مستعدّ باشند ؛ قابيل

هامش
( 1 ) - ر . ك : نهج البلاغه ، خطبهء 14 ، ص 56 .
( 2 ) - ر . ك : علم تحولات ، ص 32 - 34 .
( 3 ) - فلسفهء تاريخ ، مرتضى مطهرى ، ج 1 ، ص 63 و جامعه و تاريخ ، ص 217 - 219 .