2 - پيدايش بنى مروان :
هنگامى كه مروان بن حكم در روز « جمل » اسير شد ، از امام حسن و امام حسين عليهم السلام خواست تا نزد امير مؤمنان شفيع شده ، او را آزاد نمايند . آنها در اين باره با امام على عليه السلام گفتگو كردند ، حضرت شفاعت آنها را در آزادى مروان پذيرفت و او را رها ساخت . آنان به پدر خود امير مؤمنان گفتند : اجازه مىدهيد كه مروان با شما بيعت كند ؟ فرمود : مگر پس از كشته شدن عثمان با من بيعت نكرده بود ؟ ! من به بيعت او نيازى ندارم ؛ دست اين نابكار دست يهودى است . اگر با دستش با من بيعت كند ، رو گرداند و در نهان - با ريشخند - آن را بشكند . حضرت سپس به آيندهء او و فرزندانش اشاره كرد و حقيقت تلخى را از آيندهء آنها در ميان نهاد و فرمود : « أما انَّ لَهُ امْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ انْفَهُ وَ هُوَ ابُو الْأَكْبُشِ الْارْبَعَةِ ، وَ سَتَلْقَى الْامَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وَلَدِهِ يَوْماً أَحْمَرَ » « 1 » بدانيد براى او رياستى در پيش است به مقدار زمانى كه سگ ، بينى خود را بليسد و اوست پدر چهار فرمانروا و امّت اسلامى از او و فرزندانش روز سرخ - خونين - خواهد ديد . امام عليه السلام در اين جملهء كوتاه ، دو مقوله را پيشگويى كرده است : نخست اينكه مروان مدت كوتاهى بر مردم حكومت خواهد كرد و چنين هم شد زيرا حكومت وى بيشتر از چهار ماه تا نُه ماه بهطول نينجاميد . امام عليه السلام اين مدّت كوتاه حكومت او را به مدّت زمانى كه سگ ، بينى خود را مىليسد ، تشبيه مىكند و آن تنها اشاره به كوتاهى مدّت رياستش نيست ، چرا كه دراين صورت مىتوانست به پديدهء ديگرى تشبيه كند مثلًا به مدّت بال گستردن طاووس و جمع كردن آن ، يا به باز شدن غنچه و افسرده شدنش و يا به رعد و برق زودگذرى كه از ابرها بهوجود مىآيد و زود ناپديد