تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦

« . . . كانَ رَجُلًا لَنا ناصِحاً وَ عَلى عَدُوِّنا شَديداً ناقِماً فَرَحِمَهُ اللَّه » « 1 » [ مالك اشتر ] مردى بود كه نسبت به ما ناصح و خيرخواه و نسبت به دشمنانمان سختگير و در هم كوبنده بود خداى رحمتش كند . هنگامىكه حضرت على عليه السلام لشكرى به استعداد دوازده هزار نفر ، راهى شام مىكرد فرماندهى آن را به او سپرد و به فرماندهان ديگر - زياد بن نصر و شريح بن هانى - نوشت : « مالك بن حارث اشتر » را بر شما و بر آنان كه زير فرمان شمايند فرماندهى مىدهم . گوش به فرمانش باشيد . او را زره و سپر خود قرار دهيد . زيرا او از كسانى است كه از سستى و سقوطش هيچ نگرانى وجود ندارد . نه در كارى كه شتاب در آن به خردمندى و آينده‌نگرى نياز دارد سستى مىكند نه در موردى كه درنگ سزاوار است شتاب مىورزد . » « 2 » اين سردار بزرگ از آنجا كه زمان شناس ، شجاع و هشيار بود ، در بحرانهاى اجتماعى و صحنه‌هاى مختلف سياسى و نظامى رنگ نباخت و همچون كوه ، استوار ماند . هنگامىكه حضرت على عليه السلام خبر شهادتش را شنيد سخت متأثر شد و با نهايت تأسّف فرمود : « مالِكُ وَ ما مالِكُ ؟ وَاللَّهِ لَوْ كانَ جَبَلًا لَكانَ فِنْداً ، وَ لَوْ كانَ حَجَراً لَكانَ صَلْداً لا يَرْتَقيهِ الْحافِرُ وَ لا يُوفى عَلَيْهِ الطَّائِرُ » « 3 » مالك ، مالك چه بود ؟ به خدا سوگند اگر كوه بود يكتا [ و سرفراز و دست نايافتنى ] و اگر سنگ بود سرسخت [ و نفوذ ناپذير ] بود هيچ مركبى نمىتوانست از كوهسار وجودش بالا رود و هيچ پرنده‌اى به اوج او راه يابد .

4 - خَبّاب بن ارَتّ

از ديگر كسانىكه حضرت على عليه السلام در نهج‌البلاغه از او به‌نيكى ياد مىكند « خَبّاب بن ارتّ » است او نخست ، برده‌اى بود كه زنى از « خزاعه » او را آزاد كرد ولى در سايهء اسلام و با
هامش
( 1 ) - نهج‌البلاغه ، نامهء 34 .
( 2 ) - همان ، نامهء 13 .
( 3 ) - همان ، حكمت 444 .