تجديد حيات سلفىگرى در قرن دوازدهم
قرنها سپرى شد كه با توجه به شخصيت منفى و مطرودى كه ابن تيميه در افكار و اذهان پيدا نمود تعاليم و آموزههايش در بوتهء فراموشى قرار گرفت تا اين كه نوشتههاى او به دست محمد بن عبدالوهاب افتاد . او در قرن دوازدهم براى احياى مكتب ابن تيميه بهپا خاست . مورخان نوشتهاند كه اساتيد محمد بن عبدالوهاب ، ضلالت و گمراهى را در چهرهء او حدس مىزدند و پدرش كه از علماى حنبلى بود بهخاطر حرفهاى كفرآميزى كه از او مىشنيد بارها او را سرزنش كرد و اول كسى كه در رد مسلك وى كتاب نوشت برادرش سليمان بن عبدالوهاب بود . محمد بن عبدالوهاب با امير شهر « دِرعيه » محمد بن سعود ( جد اعلاى حاكمان فعلى عربستان ) پيمان همكارى بست « 1 » ؛ بدينگونه كه شيخ محمد براى توسعه و تحكيم حكومت وى از دين و مذهب مايه بگذارد و او نيز براى گسترش رياست مذهبى او از نيروى نظامى استفاده كند . محمد بن سعود براى تحكيم پيمان ، يكى از دختران شيخ محمد را براى پسرش عبدالعزيز خواستگارى نمود . اين همكارى بين وهابيت و خاندان سعودى هماكنون نيز ادامه دارد . شيخ محمد از ميان تعاليم ابن تيميه بيشتر مسألهء زيارت قبور و توسل را مورد نظر قرار داد و اساس دعوت خود را بر محور توحيد و شرك بنا نهاد ؛ هر مسلمانى را كه براى زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله مىرفت يا به وى توسل مىجست مشرك ناميد و بلاد مسلمين را بلاد شرك خواند و جهاد با آنان را واجب دانست تا به آيين وى بازگردند « 2 » و بدينسان با كمك خاندان سعودى حركت ويرانگرى عليه مقدسات اسلامى آغاز شد . در سال 1344 هجرى قمرى با فتواى علماى وهابى آثار قبور اهل بيت عليهم السلام در بقيع تخريب شد و همهء اينها با چماق شرك و عبادت غير خدا انجام گرفت . از اين رو قبل از بررسى ديدگاه وهابيت به تعريف توحيد و شرك مىپردازيم .