روا نيست كسى حديثى را از رسول خدا نقل كند كه در زمان ابو بكر و عمر شنيده نشده است . « 1 » و بعد از او معاويه به مردم گفت : نقل روايت از پيامبر را كم كنيد و اگر مىخواهيد حديثى را بازگو كنيد حديثى بگوييد كه در زمان عمر هم نقل مىشد . « 2 » بدين ترتيب ممانعت از نقل و نوشتن حديث پيامبر صلى الله عليه و آله به صورت يك سنت اسلامى درآمد و تا عصر عمر بن عبدالعزيز ( 99 - 101 ه ) ادامه داشت و از اين راه ضربهء سهمگينى بر سنت نبوى صلى الله عليه و آله وارد آمد و زمينهاى مناسب براى پيدايش مسلكها و مذهبها فراهم گشت . اگر گفته شود چنان كه در بعضى سخنان ابوبكر و عمر هست ، انگيزهء ممنوعيت نگارش و نقل احاديث نبوى صلى الله عليه و آله اين بوده كه مبادا احاديث با قرآن اشتباه شود يا سخنى به دروغ به پيامبر نسبت داده شود ؛ پاسخ اين است كه براى دستيابى به اين هدف بهتر بود كه احاديث در كتابى جداگانه نوشته مىشد و موارد اشتباه به كسانى ارجاع داده مىشد كه به فرمودهء پيامبر ، داناترين امت بودند « 3 » تا معلوم مىگشت كه كدام سخن حديث است نه قرآن و كدام حديث واقعى است نه جعلى ، نه اينكه نگارش و نقل حديث به كلى ممنوع اعلام گردد . مگر حديث ثقلين در بعضى از منابع اهل سنت اينگونه نقل نشده كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « من در ميان شما كتاب خدا و سنتم را باقى گذاشتم . » « 4 » آيا راه حفظ و بقاى سنت پيامبر به تدوين و نقل است يا ممنوعيت آنها ! به نظر مىرسد انگيزهء اين منع كلى اين بوده كه مبادا سخنان آن حضرت دربارهء خلافت و ولايت اهل بيت به گوش امت اسلامى برسد .
بررسى مذاهب و فرق (فارسى) — صفحة 26
مساهمون: عليرضا على نورى
ص٢٦
گذشت زمان ثابت كرد كه منع تدوين آثار رسالت به نابودى دين مىانجامد . از اين رو
هامش
( 1 ) - كنزالعمال ، ج 10 ، ص 182 ، ح 1408 .
( 2 ) - همان ، ص 179 ؛ مسند احمد بن حنبل ، ج 4 ، ص 99 .
( 3 ) - الصواعق المحرقه ، ص 228 .
( 4 ) - همان ، ص 150 .