برنامههاى اقتصادى و در نهايت تأمين قسط ، دومين هدف از بعثت انبياست . « 1 » با توجه به دو نظريه ياد شده مىتوان اهداف اقتصاد اسلامى را چنين بيان كرد : 1 - برآوردن نيازهاى مادّى انسان در مسير رشد و تعالى او ( الدُّنْيا مَزْرَعَةُاْلآخِرَةِ ) . 2 - تأمين استقلال اقتصادى جامعه مسلمانان و نفى هرگونه وابستگى اقتصادى و سلطهء اقتصادى بيگانه . 3 - ريشه كن كردن فقر و محروميت به عنوان يكى از موانع رشد « 2 » . اميرمؤمنان ( ع ) در مذمت فقر مىفرمايد : « انَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَهءُ لِلدينِ ، مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ ، داعِيَةٌ لِلْمَقْتِ » « 3 » فقر ناقص كنندهء دين ، محل سرگردانى خرد و سبب دشمنى است .
پايههاى نظام اقتصادى اسلام
جامعهء سرمايهء دارى به مالكيت خصوصى ، اصالت و ارزش خاصى داده و آن را به عنوان يك اصل و قاعدهء عمومى پذيرفته است . اطلاق سرمايهدارى به اين جوامع نيز بر همين اساس است . در جوامع سرمايه دارى ، در مقابل اصالت مالكيت فردى ، ملى كردن و مالكيت دولتى يك حالت استثنايى تلقى گشته و فقط براى رفع ضرورتهاى اجتماعى بايد به آن توجه شود . « 4 » در جوامع سوسياليستى بر خلاف سرمايهدارى ، اصل بر مالكيت عمومى است و مالكيت اشتراكى به عنوان يك قاعدهء صحيح و عام پذيرفته شده است . مالكيت فردى در اين جوامع ، خلاف قاعده تلقى شده و در موارد استثنايى و ضرورى قابل طرح است . « 5 »