تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
يكديگر جنگيديم . به خدا سوگند از وقتى كه خدا مرا آفريد مانند آن نديدم ، آنقدر نيزه به يكديگر زديم تا ديگر نيزه‌اى در دستمان باقى نماند . و به قدرى با شمشير پيكار كرديم تا خم شد ، و همهء اسبهاى ما و اسبهاى آنان پى شد و هر دو گروه مجروح زيادى داشتند و دو تن از ما كشته شدند ، يكى غلام زياد بنام سويداء كه پرچمدار بود ، و ديگرى يكى از فرزندان بنام واقد بن بكر . و پنچ تن از ايشان از پاى در آمدند تا اينكه تاريكى شب ميان ما و ايشان پرده افكند و به خدا سوگند آنها از ما بيزار و متنفر شدند و ما هم از ايشان . و « زياد » زخم برداشت و من نيز مجروح شدم . با فرا رسيدن شب ، هر دو گروه ، در حالى كه از يكديگر فاصله داشتيم به استراحت پرداخته و شب را گذرانديم ، بامداد متوجه شديم كه آنها در نيمه شب كوچ كرده و رفته‌اند . به خدا سوگند از رفتن آنان ناراضى نبوديم . ما نيز به بصره رفتيم ، در آنجا به ما گزارش رسيد كه ايشان به اهواز رفته‌اند ، و در يك سوى آن فرود آمده‌اند ، و در حدود دويست تن از طرفدارانشان كه در كوفه با آنها دمساز بودند و نيروى كافى براى شورش نداشتند ، پس از رسيدن گروه به اهواز ، به آنان پيوستند . زياد بن خَصَفه طىّ نامه‌اى به على ( ع ) نگاشت : اما بعد ، ما با دشمن خدا « ناجى » ( لقب خرّيت ) و يارانش در شهر مداين روبرو شديم ، ما آنان را به رستگارى و حق و وحدت كلمه فراخوانديم . اما آنها از حق رو گرداندند و به گناه خود دلشاد بودند و شيطان كارهايشان را در نظرشان زيبا جلوه داد و آنان را از راه راست بازداشت . آنان آهنگ ما كردند ، و ما در برابرشان ايستادگى كرديم . در نتيجه جنگ سختى ميان ما و ايشان درگرفت كه از هنگام ظهر تا غروب آفتاب ادامه داشت ، در اين درگيرى دو تن از ياران نيك ما به شهادت رسيدند و پنج تن از آنان از پاى درآمدند ، آنگاه از نبرد شانه خالى كردند در حالى كه بسيارى از دو طرف مجروح شده بودند ، وقتى شب فرا رسيد آنها مخفيانه از تاريكى استفاده
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 112 | پژوهشكده تحقيقات اسلامى