تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
كردند و به سمت سرزمين اهواز رفتند . و به من گزارش رسيده است كه آنها در يك سوى اهواز فرود آمده‌اند . هم‌اكنون ما در بصره به معالجهء مجروحان خود مشغوليم و در انتظار فرمان تو به سر مىبريم ، خدا تو را رحمت كند . والسلام . هنگامى كه نامه به حضرت رسيد ، آن را بر مردم قرائت كرد . مَعْقِل بن قَيْس رياحى برخاست و گفت : خداوند پشتيبان تو باشد اى اميرمؤمنان ، سزاوار بود كه براى هر يك از افراد دشمن ده تن از مسلمانان را بسيج كنى تا هر گاه كه به آنها برسند ريشهء آنان را از بن برآورند و نابودشان كنند ، اما اين كه با نيرويى برابر آنها به جنگشان به روى البته آنان مقاومت خواهند كرد چون آنان از اعراب مىباشند و نيروهاى برابر در برابر يكديگر مقاومت مىكنند و تا آخرين رمق ايستادگى خواهند كرد . آن حضرت در پاسخ او فرمود : اى مَعْقِل آمادهء نبرد با آنها شو ! آنگاه دو هزارتن از مردم كوفه را بسيج كرد كه يكى از آنان يزيد بن معقل بود . سپس على ( ع ) نامه‌اى به عبدالله بن عباس در بصره فرستاد : اما بعد ، مردى را از سوى خودت كه استوار و شجاع و معروف به درستكارى باشد در رأس دو هزار نيروى اهل بصره بفرست تا به معقل بن قيس بپيوندد ، او از هنگام ترك بصره تا زمانى كه معقل را ملاقات كند فرماندهى را به عهده خواهد داشت ، از آن پس معقل فرمانده كل نيروها خواهد بود ، و او بايد از معقل اطاعت و پيروى كند و با وى مخالفت ننمايد . و به زياد بن خَصَفه دستور بده كه به سوى ما بيايد . چه نيكو مردى است زياد و چه نيكو يارانى هستند ياران او . والسلام . على ( ع ) در نامه‌اى به زياد بن خصفه چنين نوشت : اما بعد ، نامه‌ات را دريافت كردم و آنچه را كه دربارهء « ناجى » و يارانش نوشته بودى دانستم ، آنان كسانى هستند كه خدا بر دلهايشان مهر نهاده است ، و شيطان كارهايشان را براىشان