تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
مفاصلت را از ترس مى لرزاند ، و تو جان سالم از دست او بدر نمىبردى ولى او با غير تو نبرد كرد . . . . در اين هنگام معاويه خشمگين شد وخطاب به عبداللّه گفت : اى بى مادر آيا ساكت نمىشوى ؟ ! عبداللّه در جواب گفت : اى زادهء هند ! تو با من چنين سخن مى گويى ؟ من اگر بخواهم ترا نكوهش مى كنم كه عرق شرم بر پيشانيت نقش بندد و پستى ها در چهره‌ات نمايان شود ؛ آيا به بيش از مرگ مرا مى ترسانى ؟ معاويه از شدّت خود كاست و گفت اى برادر زاده بس كن ؛ و دستور داد او را محبوس نمايند . سپس معاويه به ملاحظات سياسى ، او را آزاد كرد و از او پيمان گرفت كه درشام ساكن نگردد و مردم آن ديار را بر عليه وى نشوراند . « 1 »

سخنى از عبداللّه بن هاشم

مسعودى نقل مىكند كه يك روز عبداللّه در مجالس معاويه حضور يافت . معاويه پرسيد بخشش و بزرگى و جوانمردى چيست ؟ عبداللّه گفت : بخشش آن است كه مال را حقير دارند و پيش از تقاضا عرضه كنند . بزرگى ، جرئت بر اقدام و صبر است در آن هنگام كه قدمهابلغزد ، و جوانمردى صلاح دين است و اصلاح مال و حمايت همسايه « 2 »
هامش
( 1 ) . اعيان الشيعه ، ج 8 ، ص 89 ؛ الغدير ، ج 2 ، ص 169 - 170 . در منابع مراجعه شده به تاريخ وفات عبداللّه بن هاشم مرقال چيزى نيافتيم .
( 2 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 10 - 11 .
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 177 | پژوهشكده تحقيقات اسلامى