تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١

معاويه كه براى چندمين بار از سعيد ويارانش شكست خورده بود درحاليكه خشم از سراپايش مى باريد گفت : چه شكست سختى ازهمدان خورديم . « 1 » آنگاه سعيد ويارانش به حضور امام ( ع ) رسيدند ونحوه عمليّات خود را براى حضرت تشريح كردند . امام ( ع ) كه از اين موفقيّت همدان راضى بود آنان رادراين پيروزى بزرگ ستود و فرمود : اى جماعت همدان ! شما سپر و زره آهنين من هستيد . با بازوان پرتوان شماست كه در جنگ‌ها پيروز مىشوم و تواى سعيد چشم منى كه باآن مى نگرم وبازوى قدرتمندمنى كه با آن مى جنگم هميشه و همه وقت و در هر كارى برشجاعت ودلاورى تواعتماد مى كنم همدانيان ! شمانيزهء من هستيد . شما ( امروز ) خدارااجابت كرديد واو را يارى رسانيديد . « 2 » سعيد گفت : ماخدا و ترا اجابت كرديم وپيامبر خدا ( ص ) رادر قبر يارى رسانديم و بادشمنت كه همپايه تو نيست ، مى جنگيم ، مارابه هر نقطه‌اى كه دوست دارى ببر . « 3 » على ( ع ) دوباره آنان راستود واشعارى درستايش همدان و سعيد قرائت فرمود . آخرين بيت شعر اين بود :

« فَلَوْ كُنْتُ بَوّاباً عَلى بابِ جَنَّةٍ * لَقُلْتُ لِهَمْدانَ ادْخُلى بِسَلامٍ » « 4 »
اگر دربان بهشت مى بودم به همدانيان مى گفتم به سلامت واردشويد .
هامش
( 1 ) . وقعهء صفين ، 437 .
( 2 ) . همان مدرك - اعيان الشيعه ج 7 ، ص 0244
( 3 ) . همان مدرك ؛ اعيان الشيعه ، ج 7 ص 245 .
( 4 ) . همان مدرك .