« رياحبن عتيك » به ميدان آمد و اين رجز را مىخواند :
من انتقام خون مالك بن ادهم را از تو خواهم گرفت ،
با خيالى راحت و خاطرى آسوده ،
با بازوانى نيرومند و كمرى استوار و محكم .
اشتر به سوى او رفت در حالى كه اين رجز را زمزمه مىكرد :
آرام باش و از هماوردى من گريزان مباش ،
هماوردى با مردى داراى قلبى استوار ،
كه در نبردها دعوت حريف را مىپذيرد ،
و با شمشير بر دشمنان مىتازد .
اشتر بر او نيز تاخت و او را كشت . آن گاه سوار مرد ديگرى به نام ابراهيم بن وَضّاح به نبرد با اشتر آمد و چنين رجز مىخواند :
اى اشْتَر آيا خواهان مبارزه با من هستى ؟
مبارزه با قهرمانى تيزچنگ و با عزّت ،
در برابر حريف مقاومت مىكند و خود را به او مىچسباند .
اشتر به نبرد با او رفت و اين رجز را مىخواند :
آرى ! آرى ! من نيز در جستجوى چنين هماوردى هستم ،
شمشيرى همراهم هست كه آهن را به دو نيم مىكند ،
و مانند داس ، گردن دشمن را درو مىكند .
اين را گفت و حريف را به هلاكت رساند . آن گاه سوار مرد ديگرى به نام « زاملبن عتيك » كه يكى از پرچمداران معاويه بود به ميدان آمد ، و اين رجز را بر لب داشت :
اى صاحب شمشير به خون آغشته ،
واى صاحب زرهء زرين فام .
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 51
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٥١