من فرزند عزّت و كرامتم .
و سرور قبيلهء عَكّ .
اشتر به نبرد با او رفت در حالى كه اين رجز را بر زبان داشت :
سوگند خوردهام كه تا ضربهء خود را فرود نياورم باز نگردم .
با شمشير صيقل يافتهام ضربتى شگفت آور مىنوازم .
من فرزند قبيلهء مَذْحجْ نيكان هستم .
از بهترين پدرها و مادرها .
آن گاه با نيزه به حريف خود حملهور شد و ضربهاى به او زد كه از پشت سرش بيرون آمد و او را كشت . پس از او سوارمرد ديگرى به نام مالك بن ادهم سَلْمانى كه يكى از سواركاران به نام اهل شام بود به ميدان آمد در حالى كه اين رجز را مىخواند :
من نيزهء خود را براى قاتل صالح آماده كردهام ،
نيزهام آماده براى دشمنان است ،
براى سوارمردى كه هدف من قرار دارد .
اين را گفت و بر مالك اشتر حملهور شد . وقتى به وى نزديك شد ، اشتر روى اسب خود پيچش كرد و با اين واكنش ، نيزهء حريف به خطا رفت . سپس اشتر روى اسب خود قرار گرفت ، و با نيزهء خود حريف را نشانه رفت در حالى كه اين چنين رجز مىخواند :
اين بار نيزهء باوفايت به تو خيانت كرد ،
در حالى كه پيش از آن هماوردان را با آن مىكشتى .
آن را براى بهترين قحطانى پيچاندى ،
زاغ چشمى كه نه پست است و نه ترسو .
همزمان با خواندن رجز حريف را كشت . آن گاه سوار مرد ديگرى به نام
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 50
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٥٠