عمّار و خلافت عثمان
صندوقى پر از جواهر و زيور آلات در خزانهء عمومى مدينه بود ، عثمان مقدارى از آن رابرداشت و به يكى از افراد خانوادهاش داد تا خود را با آن بيارايد . مردم عثمان را در معرض انتقاد شديد قرار دادند ، و سخنان تند به او گفتند . به حدّى كه او را به خشم آوردند .
روزى عثمان در اين رابطه گفت :
« از اين غنايم و اموال بيت المال هرقدر كه نياز داريم بر مىداريم ، اگر لازم شود پوزهء گروهى رابه خاك مىماليم . »
على عليه السلام فرمود : « بنابراين ما هم از اين كار تو جلوگيرى مىكنيم . »
و عمّار گفت : « خدا را گواه مى گيرم كه من اوّلين كسى هستم كه اين كار عثمان را خوش ندارم ، گر چه بينى مرا به خاك بمالند . »
عثمان برآشفت و گفت : « آيا به من جسارت مى كنى اى پسر . . . ؟ ! » آنگاه فرمان داد عمّار را بگيرند . عمّار را دستگير كردند . سپس عثمان بر او وارد شد و آنقدر او را زد كه عمّار بيهوش گشت .
عمّار رابه خانهء امّسلمه ، همسر رسول خدا ( ص ) بردند ، و چون به هوش آمد فوراً نمازهايى كه درحال بيهوشى قضا شده بود خواند وگفت
« خدا را سپاس كه اين نخستين بارى نيست كه در راه خدا شكنجه مىشوم . »
خبر شكنجه و مضروب شدن عمّار به عايشه رسيد ، او نيز خشمگين شد و فرياد برآورد كه :
« چه زود سنّت پيامبرتان را ترك كرديد . »
خبر رفتار عثمان با عمّار در ميان مردم پخش شد ، و مخالفت عمومى عليه عثمان شدت گرفت . « 1 »
هامش
( 1 ) . الغدير ، ج 9 ، ص 15 ، بنقل از انساب الاشراف ، ج 5 ، ص 48 .