داستان اين جنگ را درحضور نقيب ابويزيد رحمه الله از كتاب واقدى خواندم ، آنگاه به او گفتم : چگونه براى مسلمانان اين اتفاق رخ داد ؟ اين واقعه به نظر ناممكن مى رسد ! استادم گفت : دليلى براى تعجب وجود ندارد ، قلب سپاه اسلام پس از كشتن پرچمداران به قلب سپاه كفر حمله نمود و آنان را شكست داد ، و اگر ميمنه و ميسرهء رسول خدا كه در رأس آن اسَيد بن خُضَير و حباب بن منذر بود در برابر ميمنه و ميسرهء كفّار پايدارى مى كردند ، نيروهاى اسلام دچار شكست نمى شد ، ولى ميمنه و ميسرهء سپاه اسلام در كنار قلب قرار گرفتند ، و همگى با قلب سپاه كفر درگير شدند . در نتيجه ، ارتش رسول خدا صلى الله عليه و آله به صورت يك قلب تنها و يك سپاه فشرده درآمد كه از قلب سپاه قريش شكست سختى خورد . هنگامى كه ميمنه و ميسرهء قريش ديد كه در برابرش نيرويى وجود ندارد ، بدون اينكه مانعى در برابر خود ببيند ، لشكر اسلام را دور زد ، و از پشت سر آنها را غافلگير نمود ، و بسيارى از آنان در برابر گروه تير اندازان لشكراسلام كه مسئول حمايت پشت لشكر بودند مقاومت سختى از خود نشان دادند ، بطورى كه همهء آنان را كشتند ، چون تيراندازان كسانى نبودند كه بتوانند در برابر خالد بن وليد و عكرمه با دو هزار سپاهى مقاومت كنند . آنها در اصل پنجاه تن بودند . بخصوص كه بسيارى از اين عدّه نيز موضع خود را رها ساخته و به جمع آورى غنايم روى آوردند . « 1 »
محافظ پيامبر ( ص )
چون رسول خدا صلى الله عليه و آله از جنگ احد به مدينه بازگشت ، سران قبايل
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 14 ، ص 245 .