است به همراه سيصد نفر كه از طرفداران او بودند از جبههء جنگ برگشت « 1 » و مى خواست با اين عمل منافقانه شكافى در صفوف مسلمانان ايجاد كند چون رسول اكرم ( ص ) از جنگ احد به مدينه بازگشت ، از طرف خداوند مأمور گرديد دشمن راتعقيب كند تا طمع دشمن را از بين ببرد و منافقان و يهوديان را نيز مأيوس سازد ، سرانجام از اين حمله با موفقيت رواين و تبليغاتى بازگشت . « 2 » روز جمعه فرا رسيد . عبداللّه بن أبى كه تا آن زمان به هنگام نماز جمعه جايگاهى مخصوص داشت كه در آنجا مى نشست و در بين سخنرانى پيامبر گاهى بر مى خاست و بعنوان تأييد سخنان آن حضرت كلماتى مىگفت ، آن روز براى جبران تخلف آشكار خود و باز گرداندن موقعيّت از دست رفته به هنگام سخنرانى حضرت به پا ايستاد و گفت : « مردم ، اين رسول خداست در ميان شما كه خداوند به دو ، شما را گرامى داشت ، يارى اش كنيد و فرمانش را گردن نهيد . » با شنيدن اين كلمات مسلمانان ديگر تحمل نكردند و به او گفتند : بنشين اى دشمن خدا ! ابوايّوب كه او را خوب مى شناخت ريش او را گرفت ، هُلش مىداد و مىگفت : « تو لايق اين مقام نيستى ! » و سرانجام او را از مسجد بيرون راند . « 3 »
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 176
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١٧٦
هامش
( 1 ) . فروغ ابديت ، ج 2 ، ص 454 .
( 2 ) . همان مدرك ، ج 2 ، ص 492 .
( 3 ) . مغازى ، واقدى ، ج 1 ، ص 318 ؛ سيره ابنهشام ، 4 جلدى ، ج 3 ، ص 111 .